ايشان هرسال جارى و برقرار است و من به چشم خود آن را مكرّر ديده و مشاهده نمودهام » « 1 » .
فاضل مذكور مىگويد : آن سيّد جليل ذكر نمود كه در همين سفر كه از بلد خود به زيارت مشاهد مشرّفه مىآمدم ، نظير اين واقعه را در قريهاى از قراى بمبئى - كه از بلاد ملك دكن ، از ولايت هند مىباشد - ديدم . زيرا كه در اثناى مسافرت - مقارن شب عاشورا - عبورم بر آن قريه افتاد و در آنجا منزلى اختيار كرده . چون نزول نموده ، در آنجا آرميدم و به ملاحظهء وقايع عاشورا محزون و مغموم نشسته [ بودم ] ، ناگاه ضجّه و گريهء اهل آن قريه را و " حسين حسين عليه السّلام " ايشان را شنيدم . پس بهزودى بيرون دويدم و ديدم كه اراده آن كردهاند كه آن علم بزرگى را كه بر بالاى برج قلعه نصب كردهاند بهزير آورند . پس آن را بهزير آورده نوحهكنان و سينهزنان برداشته روانه شدند به سوى گودالى كه آن را پر از آتش كرده بودند ، و در اطراف آن جماعتى بودند كه بر سينه مىزنند .
چون آن دو فرقه با يكديگر ملاقات كردند مردى را ديدم كه چيزى مانند كفگيرى بزرگ در دست داشت و با آن آتش از آن گودال بيرون مىآورد و در اطراف آن پهن مىنمود و آن جماعات حلقهحلقه پابرهنه بر بالاى آن آتشها راه مىرفتند و بر سر و سينه مىزدند و اثرى نمىديدند . حتّى آنكه جماعتى از همراهان ما هم با ايشان موافقت كرده و پابرهنه بر آن آتشها مرور و عبور نمودند ، و چون از ايشان در خصوص او پرسيديم ، گفتند : ما اثر و آسيبى از حرارت آتش نديديم و چنان نمود كه گويا بر روى زمين رطوبتدار خنك راه مىرفتيم ! ! « 2 »
و نيز فاضل مذكور روايت مىكند « از بعض كسانىكه وثوق به خبر آنها دارد ، از مسافرين به بلد ماچين و ساكنين در آن در اعوام و سنين ، كه اكثر اهل ماچين بتپرستند و قريب به چهارصد در خانه اهل سنّت مىباشد و طايفه شيعه در آن نيست مگر سى يا آنكه چهل در خانه . و عادت اين طايفهء قليله در تعزيهدارى عزيز زهرا عليهما السّلام آن است كه چوب و هيزم بسيار در ميدانى وسيع كه دارند جمع مىنمايند از اول محرم تا روز هفتم . بعد از آن ،
هامش
( 1 ) . اكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 3 ، ص 515 و 516 ، مجالس الخاتمة .
( 2 ) . همان ، ص 516 و 517 .