آتش در آن مىاندازند و از روز دهم مانند كورهء آهنگرى مىسوزد تا آنكه در روز عاشورا آن ميدان مانند درياى آتش موج مىزند .
پس در روز عاشورا جمع مىشوند در مسجدى كه قريب به آن ميدان واقع شده ، پابرهنه و عور مگر از ساتر عورت . پس حلقهحلقه مىشوند و مرثيه و نوحه مىخوانند و بر سر و سينه مىزنند تا مقدار يك ساعت . پس در ايشان از حزن و اندوه حالتى عجيب ظاهر مىگردد . پس با آن حالت به سوى آن آتش روانه مىشوند و داخل آن آتش مىگردند .
بعضى تا كمر در آتش فروروند و بعضى تا زانو و بر آن آتش راه مىروند از شب تا طلوع صبح و آن آتش به سبب عبور و مرور ايشان خاكستر و خاموش و متفرّق مىگردد » « 1 » .
معجزهء سوم [ آن است كه حاج سيّد عبد الرحيم كرهرودى عراقى آن را نقل نموده ]
آن است كه شخص بزرگ نبيل و سيّد ثقهء جليل ، " حاج سيّد عبد الرحيم كرهرودى عراقى " - حشره اللّه مع اجداده الطاهرين - آن را نقل نمود و بيان آن ، اين است كه سيّد مذكور در اواسط عشرهء خامسه از مائهء ثالثه بعد از هزار به ارادهء حجّ بيت اللّه از قريهء كوهرود بيرون رفت و در مراجعت از كشتى و راه بوشهر آمد ، و وقوف او و همراهان در كشتى طول كشيد بهطورى كه كسان ايشان مأيوس شدند ، بلكه خبر وفات او رسيد تا آنكه پس از زمانى طويل كشتى ايشان به ساحل رسيد و آن زمان را حقير طفل بودم . اگرچه مسافرت و مراجعت را در خاطر دارم لكن قابل مخاطبه و نقل وقايع نبودم تا آنكه به حدّ رشد رسيدم و مراتبى از علوم تحصيل نمودم .
اتّفاقا شبى با سيّد مذكور در مجلسى بودم و پس از تفرقه اكثر اهل مجلس ، با او در مقام مكالمه و استفسار از غرايب امور برآمدم . از جمله وقايع كه خود او مشاهده كرده و ذكر نمود اين بود كه گفت : « در آن سفر دريا ، كشتى ما از اختلافات هوا از كار بماند تا آنكه ذخيرهء ما به آخر رسيد و خوف گرسنگى و تلف نموديم ، تا آنكه فضل خداوند شامل اهل كشتى گرديده خود را به ساحل " مخا " - كه شهرى است واقع در بعض جزاير دريا - رسانيديم ، و اهل كشتى از براى تجديد ذخيره از كشتى بيرون آمده به شهر " مخا " رفتند .
هامش
( 1 ) . اكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 3 ، ص 517 و 518 ، مجالس الخاتمه .