مهموم و مغموم گرديد و صلاح كار در آن ديد كه پيش از دفن او شرفياب خدمت امام عليه السّلام شود ، پس گريان و نالان به خدمت آن حضرت رسيد و واقعه را به عرض آن جناب رسانيد .
آن قدوهء انام بر حالت آن زن و مرد متأسف گرديد . پس برخاست و دو ركعت نماز بجا آورد و دعايى بخواند . پس متوجه به آن مرد گرديد و فرمود : برخيز و برو كه زوجه خود را در منزل زنده و صحيح خواهى ديد .
پس آن مرد بهزودى مسرور و شاد برخاست و روانه به سوى منزل خود شد و زوجهء خود را نشسته و سالم ديد . از او پرسيد : حالات تو چگونه گرديد ؟ گفت : بدان اى مرد كه چون ملك الموت آمد و روح مرا قبض نمود ، خواست آن را بالا برد و به محضر پروردگار رساند . ناگاه [ به ] مردى به فلان و فلان صفت برخورد - و اوصافى براى آن مرد شمرد كه شوهرش آن اوصاف را در مولاى خود ديده بود - .
و چون ملك الموت آن مرد را ديد بر قدم او افتاد و پاى او را بوسيد و عرض كرد : « السلام عليك يا حجّة اللّه في ارضه يا زين العابدين » و آن مرد جواب او را رد نمود . پس به ملك الموت فرمود : روح اين زن را به بدن او برگردان ، زيرا او به ارادهء زيارت ما آمده بود و هنوز ما را نديده و ما از خداوند خود خواستيم كه سى سال ديگر او را عمر دهد با نيكى و خوشى ، زيرا به زيارت ما آمده و زائر ما را بر ما حقّ واجب هست . ملك الموت عرض كرد : « سمعا و طاعة يا ولي اللّه » . پس روح مرا به جسد من برگردانيد و دست آن بزرگوار را بوسيد و برفت .
آن مرد گفت كه : اى زن ، اين صفات كه تو گفتى صفات مولاى من است . برخيز برويم و به خدمت آن حضرت برسيم . پس رفتند و بر آن حضرت وارد شدند . چون چشم آن زن بر آن حضرت افتاد خود را بر زانوى آن حضرت انداخت و بوسيد و گفت : به خدا قسم كه اين بود كه خداوند مرا به بركت دعاى او زنده گردانيده . پس آن زن و مرد مادام الحيوة مجاورت آن حضرت را اختيار كردند تا آنكه به رحمت خدا و اصل گرديدند » « 1 » .
مؤلف گويد : از جمله غرايب اعجاز آن حضرت آن است كه در كتب ، مسطور و به سند معتبر مأثور است : « مردى از شيعيان در زمان آن بزرگوار بهغايت ، فقير و پريشان بود .
روزى بعض دشمنان آن حضرت در جايى برخوردند و آن مرد بر آن مرد زبان طعن دراز كرد
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 312 - 315 .