فصل چهارم : در ذكر بعض معجزات قاهره ، و مذكور از آن چند معجزه است
معجزه اول [ آن است كه در جمله از كتب معجزات مثل " مدينة المعاجز " و غير آن مذكور است ]
آن است كه در جمله از كتب معجزات مثل " مدينة المعاجز " و غير آن مذكور است و آن ، اين است كه : « شخصى از اكابر بلاد " بلخ " را عادت آن بود كه در بيشتر سالها حج بيت اللّه و زيارت قبر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مىنمود و چون وارد مدينه مىگرديد به زيارت على بن الحسين عليهما السّلام مىرفت و هدايا و تحف به خدمت آن حضرت مىبرد و مسائل دين خود را از آن حضرت اخذ مىنمود و به ولايت و وطن خود برمىگرديد .
اتفاقا در بعض سالها در عود به بلاد ، زوجهاش به او گفت كه : اين تحف و هدايا كه در هر سال از براى مولاى خود مىبرى ، نمىبينم او را كه در عوض به تو احسانى يا آنكه عطايى بنمايد . آن مرد گفت : اى زن ، اين شخص كه مولاى من است مالك دنيا و آخرت است و به هيچوجه حاجتى به من و به مال من ندارد ؛ زيرا كه او است خليفه خدا بر خلق خود ، و حجّت او است در روى زمين بر بندگان او ، و او است پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، و امام ، پسر امام و مولى و مقتداى ما .
آن زن چون اين بشنيد سكوت نمود و از ملامت دست كشيد تا آنكه آن مرد در سال ديگر باز اراده حج كرد و از براى مولاى خود تهيهء هدايا و تحف نمود و وارد مدينه گرديد و ارادهء خانهء آن بزرگوار كرد و به خدمت او فايز گرديد . پس از اذن دخول وارد شده ، بر آن حضرت سلام كرد و دست او را بوسيد ، و سفره و طعام در نزد آن حضرت حاضر ديد و آن