تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
جناب او را امر به اكل طعام فرمود ، و آن شخص اطاعت كرده به قدر ميل خود با آن جناب تناول نمود . پس طشت و ابريقى آوردند و آن مرد آنها را از دست غلام بگرفت و ارادهء شستن دست امام عليه السّلام كرد و در طلب اجابت ، اصرار و ابرام نمود . آن بزرگوار هم اجابت فرمود . پس آن مرد آب بر دست آن جناب ريخت تا آنكه يك ثلث آن طشت پر گرديد . پس امام عليه السّلام متوجه به آن مرد شده فرمود : نظر كن به طشت و ببين چه مىبينى ؟ چون خوب نظر كرد تمام آن آب را ياقوت سرخ ديد . پس فرمود : آب بريز . ديگربار بريخت تا آنكه يك ثلث ديگر پر گرديد . فرمود : نظر كن [ و ] ببين چه مىبينى ؟ چون نظر كرد آن را زمرّد سبز ديد . ديگربار فرمود : آب بريز . آن مرد به دست مبارك آن جناب آب ريخت تا آنكه ثلث ديگر آن طشت پر گرديد . پس فرمود : باز هم نظر كن [ و ] ببين چه‌چيز مىبينى . چون خوب نگريد آن را درّ سفيد ديد ، و آن طشت را پر ديد از سه نوع جواهرات نفيسه ؛ ياقوت احمر و زمرّد اخضر و درّ ابيض . پس آن مرد بلخى از مشاهدهء آن امر غريب ، متحيّر و متعجّب گرديد و خود را از غايت شوق بر پاهاى آن بزرگوار انداخت بوسيد . پس امام عليه السّلام به او فرمود : ما را چيزى از مال دنيا نيست كه هديه و تحفهء تو را تلافى نماييم . اين جواهرات را بردار و از براى هداياى خود و از براى زوجه خود ببر و از او عذر بخواه كه ديگر ما را عتاب و ملامت ننمايد . چون آن مرد اين سخن بشنيد خجل گرديد و سر به زير انداخت و گفت : اى آقاى من ، كلام ضعيفه را از كجا دانستى ؟ الحق از اهل بيت نبوّت و رسالت عليهم السّلام هستى ! فدايت شوم ، زنان ناقص عقلند و مقام بزرگان را نمىدانند . فرمود : چنين است ، لكن مصلحت در بردن اين است . پس آن مرد آن جواهرات را برداشت و امام عليه السّلام را وداع كرد و روانه به سوى بلخ گرديد . چون وارد بر اهل خود شد واقعه را به سمع زوجهء خود رسانيد . آن زن صالحه چون اين سخن بشنيد و آن جواهرات را بديد ، شكر خداوند ادا كرد و شايق لقاى آن بزرگوار گرديد و از شوهر خود درخواست نمود كه در سال ديگر او را به خدمت آن حضرت برد . آن مرد هم اجابت نمود . پس آن زن صالحه از براى هريك از عيال و اولاد آن حضرت به مناسب حال خود لباسى دوخت و هديه آماده نمود و در سال ديگر روانه به حج گرديدند . اتفاقا آن زن صالحه در اثناى راه مريض شد و در روز ورود به مدينه طيبه وفات نمود . پس آن مرد ،