فصل سوم : در ذكر بعض حكايات مشابه است ، و مقصود ذكر جملهاى از آنها است
حكايت اول [ از والد ماجد آخوند ملا زين العابدين سلماسى ]
امرى است كه آن را فاضل معاصر " نورى " - زيد توفيقه - در كتاب " منامات " خود « از بعض اولاد عالم عادل و ثقهء فاضل ، صاحب مقامات اويسى " مولانا آخوند ملّا زين العابدين سلماسى " - كه از معتبرترين تلامذهء سيّد بحر العلوم ، و مواظب اوراد و اذكار و آداب و رسوم بود - [ نقل مىنمايد ، او ] از والد ماجد مذكور خود [ نقل مىكند ] كه در سالى كه از مشاهد عراق عرب متوجّه به سوى خراسان به ارادهء زيارت امام هشتم و قبله هفتم حضرت امام علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام گرديدم . چون اين مسافت مقارن فصل بهار اتّفاق افتاد و كاروان و مكاريان را در اين فصل عادت بر اين است كه غالبا در صحرا و بيابان و مراتع و معالف از براى چرانيدن حيوانات خود منزل مىنمايند ، لهذا همراهانم به عادت ايشان در بيابان منزل مىكردند تا آنكه وارد اسدآباد همدان شده از گردنگاه كوه الوند عبور كرده در دهنهء الوند كه مكانى بود خوشآب و علف بار فرود آوردند .
اتّفاقا در آن حوالى هم بعضى ايلات گوسفنددار چادرنشين بود و قدرى شير از آنها خريدار شديم ندادند ، و بعد از آنكه مطّلع شدند شخصى در قافله هست كه از اهل دعا و علم است ، به نزد من آمده از بدى حال گوسفندان خود شكايت كردند بهطورى كه از طايفه جن به آنها ضررى مىرسد . من هم دعايى از براى ايشان به جهت دفع آن ضرر نوشته دادم و در آن مكان بوديم تا آنكه شب از نيمه گذشت و من از بستر خواب