فصل دوم : در ذكر بعض منامات موقظه ، و مذكور در اينجا چند منامه است :
منامهء اول [ منامهء محمّد بيك پسر ابراهيم بيك بغدادى است ]
منامهء " محمّد بيك " پسر " ابراهيم بيك بغدادى " است و بيان آن اين است كه روايت مىكند " فاضل دربندى " - طاب ثراه - در كتاب اسرار « از سيّد جليل و عالم نبيل ، سيّد مهدى غروى حلّى معروف به قزوينى كه در عداد اشخاصى كه به شرف خدمت حضرت حجّت - عجّل اللّه تعالى فرجه - رسيدهاند ، مذكور گرديد كه او روايت كرد از " محمّد آقا " كه از بزرگان حلّه و اديب و لبيب و شاعر و عارف به كتب تواريخ و سير بود ، كه او گفت :
من در بغداد ميهمان " محمّد بيك " پسر " ابراهيم بيك " - كه خود و پدر و اعمام او از اشراف و اعاظم اهل بغداد هستند و با پاشاى بغداد زانو به زانو مىنشستند - بودم و او مردى بود با غنا و ثروت بهطورى كه منافع املاك و مستقلّات او كه در بغداد و حلّه و كربلا داشت ، روزى يك وقيه طلا كه تقريبا يكصد تومان مىشود بود ، و بسيار با استحضار بود از قصايد و اشعار و تواريخ و سير و اخبار و احاديثى كه در كتب صحاح ستّهء اهل سنّت و غير آنها از كتب شيعه مىباشد . و چون وقايع روز غدير و روز سقيفه و غير آنها را از امورى كه در ميان صحابه واقع گرديده بود تتبّع كرده و مطّلع شده بود ، در مذهب خود و طريقه اهل سنّت متعصّب نبود ؛ بلكه مضطرب و متفكّر و حيران بود .
محمّد آقا مىگويد : ميان من و او شبى از شبها كه در خانهء او بودم مباحثات و مناظرات در خصوص مذهب و در باب خلافت و امر وصايت واقع گرديد لكن به طريق رفق و