جهت حرارت هوا ، شبها را در پشتبام آن مدرسه مىخوابيديم . اتفاقا در نزديكى ما در بام مدرسه مرد پيرى بود كه بيشتر يا تمام شب را بيدار بود و به ذكر و عبادت مىگذرانيد . حقير را از حالت او - با آنكه به كسوت طلاب نبود - خوش آمد تا آنكه يك شب او را نزد خود خواندم و از حالات او پرسيدم كه از اهل كجايى و چگونه بوده كه با آنكه از طلاب نيستى در مدرسه هستى و اينقدر هم در طاعت اصرار دارى ؟
گفت : اهل خراسانم و ميان ما و مشهد مقدّس سه روز مسافت هست . در ايام شباب از بلاد خود به مشهد رفتم و در آنجا جمعى را ديده كه ارادهء زيارت كربلا را دارند . مرا شور حسينى بهسر افتاده عود به وطن كردم و زوجهام را وكيل در طلاق خود نمودم و كسان خود را وداع آخرين كرده ، به رفاقت آن جماعت به كربلا آمدم و در اينجا به خدمات شيخ صالح - كه او ائمه جماعت صحن بود ، و در اطاقى كه ما بين باب زينبيه و باب سلطانى واقع بود ، روزها مىنشست - مشغول شدم و در همان اطاق ، منزل قرار شد . تا آنكه پس از زمانى مريض شده و روزبهروز مرض شدت كرد تا آنكه محتضر شدم و دو نفر از آشنايان كه به زحمات و خدمات من مشغول بودند آن حالت را ديده از بقاء من مأيوس شدند [ و ] در مقام تهيهء مقدمات دفن و كفن من برآمدند . لهذا برخواسته [ و ] از براى تدبير تهيه بيرون رفتند و در حالت من انقلابى تمام نمايان شد و چنان ديدم كه ملك الموت از براى قبض روح من نازل شد و به آن شدايد و تفاصيلى كه در اخبار و آثار وارد شده روح مرا قبض نمود .
پس جنازهء مرا برداشتند و مرا غسل داده كفن كرده در محل حب خانه - كه واقع ما بين باب زينبيه و كفشدارى شرقى مىباشد و الحال هنديها در آن ميضاتى مس نصب كردهاند - دفن نمودند و چون قبر را پوشانيده [ و ] رفتند ، دو نفر شخص مهيب از سمت پاى من نمايان شدند كه از مشاهدهء آنها اعضاء و جوارح من از كار رفت . نگران و مبهوت ماندم و پيش از آنكه سخنى از ايشان بروز كند ديدم شخصى بزرگ از بالاى سر قبر ظاهر گرديد كه از نور جمال او تاريكى قبر زايل شد و آندو نفر با كمال تواضع تعظيم كردند . پس آن شخص به آندو نفر نگريست و فرمود : شما را كه با اين شخص كارى نيست ، چرا آمدهايد ؟ آندو نفر چون اين سخن شنيدند ديگربار تعظيم كرده غايب گرديدند . پس روح مرا بالا بردند و در جايى بداشتند . ناگاه آوازى شنيدم كه گويندهاى مىگويد : اى بندهء من ! من تو را آفريدم و
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 716
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٧١٦