تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
نداشتم . چون آن سوار به نزديك من آمد ، ديدم كه جامهء سفيدى پوشيده و بر اسبى اشهب سوار است و بوى مشك از او مىوزد . پس آن سوار به من گفت : « يا ويلك خل المرئة » ؛ واى بر تو ! دست از اين زن بردار . گفتم : از پى كار خود برو و تو خود را از دست من نجات داده‌اى كه مىخواهى غير خود را نجات دهى ؟ چون اين سخن از من بشنيد در غضب شد و به نوك شمشير خود به من اشاره كرد كه من بىخود گشتم و به كنارى افتادم و ندانستم كه بر زمينم يا آنكه در هوا ، و زبان من بند شد و قوّت من برفت لكن كلام را مىشنيدم و مطلب را مىفهميدم . پس آن سوار به آن‌دو زن گفت : « قوما و البسا ثيابكما و خذا حليكما و انصرفا » ؛ برخيزيد و لباس خود را بپوشيد و زيور خود را برداريد و برويد . آن زن پير گفت : تو كيستى ؟ خدا تو را رحمت كند كه بر ما منّت گذاشت به سبب تو . از تو مىخواهيم كه ما را به زيارت مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام برسانى . چون آن سوار اين سخن شنيد ، تبسّمى بر روى ايشان كرد و گفت : منم امير المؤمنين ! به خانه خود برگرديد . زيارت شما قبول شد . چون آن زن و دختر اين سخن شنيدند ، برخاستند و دست و پاى آن جناب را بوسيدند و به خانهء خود برگرديدند . پس من به خود آمدم و زبانم گشوده شد و عرض كردم : يا سيدى ، « أنا تائب الى اللّه على يدك » ؛ اى آقاى من ، به دست تو به خدا توبه كردم . فرمود : اگر توبه كنى خدا قبول مىكند . گفتم : توبه كردم و خدا را هم شاهد مىگيرم بر صدق توبهء خود . پس گفتم : اى مولاى من ، اگر مرا واگذارى اين ضربت مرا هلاك مىكند بدون شك و ريب . چون آن حضرت اين سخن شنيد برگشت و قبضه خاك برداشت و بر آن جراحت ريخت و دست مبارك بر آن كشيد ، تا آنكه به‌هم آمد به قدرت خدا . زيد نسّاج گويد : به او گفتم كه : چگونه به‌هم آمده و حال آن‌كه باز چنين است ؟ گفت : به خدا قسم كه ضربتى بود بزرگ و هولناك و اين‌كه از آن مانده ، اثرى است از براى تذكّر من و تنبيه ديگران ، و شكّى نيست كه علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و ساير ائمه عليهم السّلام زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزى مىخورند » « 1 » .
هامش
( 1 ) . المنتخب للطريحى ، جزء دوّم ، مجلس هشتم ، ص 185 - 188 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 708 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان