" آقا ميرزا ابو القاسم تفرشى " - زيد عمره - كه به زيور صلاح و سداد آراسته است كه : وقتى از اوقات عبورم به بلدهء قم افتاد . مسموع گرديد كه از مقبرهء شخصى از بزرگان دولت ناصريّه كه از اهل آشتيان بود ، آتشى بروز كرده بهطورى كه بسيارى از آلات و فروش و اسباب بقعهء آن مقبره را سوزانيده [ است ] . چون اين خبر را شنيدم ، خود رفتم و به چشم خود مشاهده كرده صدق واقعه را معلوم كردم ؛ بهطورى بود كه از اثر آن آتش ديوارهاى آن بقعه سياه و بعض آلات خبيثه هم سوخته بود . لهذا تجديد مرمّت و اصلاح آن بقعه نمودند » .
و ديگر نقل كرد از شخصى خواجه كه : « به همراهى جنازهء بعضى از اعزّهء رجال دولت مذكوره كه نقل به كربلا مىكردند ، رفته بود . مذكور نمود كه در بعض منازل در نزديك آن تابوت با جمعى از همراهان نشسته بوديم . ناگاه ديديم كه تابوت حركت كرد و سگى بدصورت از ميان تابوت بيرون آمد و برفت . همگى تعجّب كرديم . چون برخواستيم و تحقيقى از حال كرديم ، چيزى در تابوت نديديم . لاعلاج به جهت حفظ از رسوايى ، چيزى از چوب تعبيه كرده در داخل كفن و مشمع گذاشتيم و با ريسمان محكم بستيم كه كسى بر آن اطّلاع نيابد و آن جنازهء عملى را نقل به كربلا كرده دفن نموديم و برگشتيم » .
مؤلف گويد : اين دو نفر را مىشناختم و ظاهر حالشان هم مساعد صدق اين مقال بود .
واقعهء چهاردهم [ مكاشفهء آن شخص صالح نجفى است ]
مكاشفهء آن شخص صالح نجفى است و تفصيل آن اين است كه فاضل معاصر " نورى " نقل مىكند در كتاب منامات از سيّد جليل ، سيّد مرتضى خراسانى الاصل مجاور نجف اشرف كه ذكر آن در بعض كلمات سابقه گذشت كه او گفت : در طاعون اوّل نجف اشرف كه اكثر اهل آن بلد مردند ، من در خدمت و ملازمت سيّد مرحوم " آقا سيّد باقر قزوينى " - كه از مفرّدين آن عصر و صاحب مقامات و منبع كرامات بود و در علم و عمل سرآمد ديگران ، و جلالت و بزرگى او بهحدّى بوده كه الآن هم اهل نجف خصومات كلّيهء خود را به حضور مقبرهء او و قسم خوردن به نام او فصل مىنمايند ، و قبر شريف او در نجف اشرف معروف و مشهور ، و قبّهء ساميه او كالنور على الطور مشاهد و مزور است - بودم . و حتى المقدور از آن جناب مفارقت نمىنمودم . و آن جناب جهت مرضى [ - مريضها ] طبيب و عطّار و طبّاخ و