و به منزل خود برگرديده خوابيدم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدم كه فرمود : يا على ، سلمان در مدائن وفات كرد . او را درياب . پس من ضروريات كار را برداشتم و بر استر خود سوار شدم و خداوند زمين را از براى من پيچانيد و دور را نزديك گردانيد . پس آمدم چنانكه ديدى .
اين بفرمود و از نظر من برفت بهطورى كه ندانستم نزول به زمين نمود يا آنكه صعود به آسمان فرمود و نماز مغرب آنروز را در كوفه ادا نمود . اين بود تمام حديث وفات سلمان فارسى رضى اللّه عنه و الحمد للّه ربّ العالمين » « 1 » .
واقعهء يازدهم [ مكاشفه حاج ملّا على الكنى الرازي الطهرانى است ]
مكاشفه عالم عادل جليل و حبر فاضل نبيل ، رئيس عصره و ملاذ دهره ، زبدة العلماء الاعلام ، نخبة الفقهاء الكرام ، مرجع الخواص و ملجأ العوام ، ابو الارامل و الايتام " مولانا الحاج ملّا على الكنى الرازي الطهرانى " - ادام اللّه ظلاله لى على رؤوس الانام - مىباشد و بيان اين مكاشفه اين است كه از جمله [ اى ] از ثقات مسموع گرديد : جناب ايشان ، خاقان عادل مغفور و سلطان عامل مبرور ، فتحعلى شاه مرحوم - البسه اللّه حلل النور - را در حرم مطهر جناب سيد الشهداء - عليه التحية و الثناء - بعد از وفات در حالت بيدارى ديده و ملاقات كردهاند . حقير تفصيل اين واقعه را از خود آن جناب استدعا كردم كه به خط شريف مرقوم داشتند و صورت خط اين است :
احقر عباد در سنواتى كه در كربلاى معلى به تحصيل علم اشتغال داشتم گاهى كه در مسألهاى تحير و اشكالى واقع مىشد در اوقات خلوت بودن حرم محترم - مثلا دو سه ساعتى به ظهر مانده - مشرف مىشدم و در قرب [ - نزديك ] ضريح مطهر مىنشستم . پس از دعوات و استمداد از حضرت - سلام اللّه عليه و على اولاده و اصحابه - تأمل و فكر زيادى در مسأله منظوره مىكردم . خداوند متعال به باطن حضرت و آل عليهم السّلام افاضهء فيض و دلالت بر رفع اشكال مىفرمودند . فحمدا له ثم حمدا .
اتفاقا آن ساعت خيلى حرم محترم خلوت بود و احقر در قرب بالاى سر مقدّس نشسته بودم ، ديدم خاقان مغفور ، فتحعلى شاه - البسه اللّه حلل نور - [ را ] . چون در اوقاتى كه در
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 22 ، ص 374 - 380 .