چون آن ديدم و شنيدم از شدّت فزع زبانم بسته شد و در كار خود متحيّر ماندم و ندانستم كه چه بگويم ، و نماند در بدن من عضوى مگر آنكه از ترس ، از كار خود بماند . پس رحمت خداوند شامل حال من گرديد و دل من بهجا آمد و زبان من گويا گرديد . پس به او گفتم : يا عبد اللّه ! چرا مرا به فزع انداختى و حال آنكه من مىدانم و مىگويم : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ محمدا رسول اللّه و انّ اللّه ربّي و محمدا نبيي و الاسلام ديني و القرآن كتابي و الكعبة قبلتي و علي امامي و المؤمنون اخواني و اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمدا عبده و رسوله » . اين است قول من و اعتقاد من و خداوند خود را در روز قيامت با اين ملاقات خواهم كرد . چون منكر اين بشنيد متوجه گرديد و گفت : يا عبد اللّه ! حالا بشارت باد تو را به سلامتى ، و رستگار گرديدى . اين سخن بگفت و برفت .
پس نكير به نزد من آمد و بر من صيحهاى بزد و از صيحهء اول هولناكتر بود و از آن صيحه اعضاى من مانند انگشتان مشتبك ، و بعض آنها از بعض ديگر جدا گرديد . بعد از آن گفت كه : يا عبد اللّه ! بياور الآن اعمال خود را . چون اين ديدم و شنيدم در رد جواب حائر و متفكر شدم . پس خداوند غفّار آن شدّت خوف و رعب را از من صرف كرد و مرا بر حجّت و يقين موفق نمود و به او گفتم : يا عبد اللّه ! با من مدارا كن زيرا كه من از دنيا بيرون آمدم و حال آنكه مىگفتم : « اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له ، و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حقّ ، و النار حقّ و الصراط حقّ و الميزان حقّ و الحساب حقّ ، و مسائلة منكر و نكير حقّ ، و البعث حقّ ، و ان الجنة و ما وعده اللّه فيها من النعيم حقّ ، و ان النار و ما أوعد اللّه فيها من العذاب حقّ ، و ان الساعة آتية لا ريب فيها ، و ان اللّه يبعث من في القبور » ؛ من شهادت مىدهم كه خدا يكى است و شريك ندارد ، و محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده و رسول او است ، و بهشت حقّ است ، و آتش و صراط و ميزان و حساب حقّ است ، و سؤال منكر و نكير حقّ است ، و آتش و صراط و ميزان و حساب حقّ است ، و سؤال منكر و نكير حقّ است ، و قيامت حقّ و بهشت و ثواب آن و دوزخ و عذاب آن حقّ است .
چون نكير اين بشنيد متوجه به من گرديد و گفت : يا عبد اللّه ! بشارت باد تو را به نعمت دائم و خير باقى . پس مرا بخوابانيد و گفت : بخواب مانند عروسان . بعد از آن طرف سر من درى به بهشت گشود و از طرف پاى من درى به آتش . بعد از آن گفت : يا عبد اللّه ! نظر كن به
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 699
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٩٩