مانند رعايا نسبت به اعظم سلاطين نموده ، و اهل هر صف از صفوف فريقين از دور و نزديك در مقام خود با نهايت خضوع و خشوع سلام بر آن امام عليه السّلام مىنمودند ، و با تضرع در مقام استيذان و طلب رخصت از براى يارى و نصرت از آن حضرت در قتال آن فرقهء خالى از انصاف و مروّت بودند و آن بزرگوار مأذون و مرخص نمىفرمود ، و موقف من و لشكر من در آن مكان به مقدار چهار فرسخ از آن قدوهء انام به جهت نيافتن مكان و جايى در روى زمين و عرصهء هوا نزديكتر از آن ، دور افتاد . پس در همان مكان ايستادم و با لشكر خود با تعظيم تمام بر آن قدوهء انام سلام كرديم و رد جواب فرمودند .
بعد از آن شروع در مكالمه و ملاطفه بر اهل هريك از صفوف جن و ملائكه نمودند ، و ايشان را در آخر كلام خود دعا كردند و جزاى خير از براى آنها از خداوند خواستند ، و در اذن و رخصت حرب و جهاد هيچيك از طوايف فريقين را اجابت نفرمودند ، و جميع ايشان بعد از يأس از نصرت به محل خود مراجعت نمودند . لكن من خود را راضى به مراجعت نكردم و در همان زمين گوشه [ اى ] اختيار كرده مشغول گريه و جزع گرديدم و بر روى خود لطمه مىزدم و بر حالت آن بزرگوار افسوس مىخوردم تا آنكه واقع گرديد آنچه در خصوص شهادت در علم خدا گذاشته بود .
پس آن فرقهء اشرار از آن دشت خونخوار با عيال و اطفال و بازماندگان آن بزرگوار سرهاى شهدا را با خود برداشته كوچ كردند . من هم با لشكر خود از عقب ايشان روانه شدم به ارادهء آنكه به اهل بيت عليهم السّلام خدمتى بكنم و اطفال را از افتادن از پشت شتران و ورود صدمات ديگر بر ايشان حفظ نمايم . تا آنكه لشكر پسر زياد چون به كوفه رسيدند آفتاب غروب كرد و نتوانستند كه جميع وارد كوفه شوند .
پس آن كسانىكه موكل بر اسيران و سرها بودند در خارج كوفه منزل نمودند و چادر و سراپردههاى خود را برپا كردند ، و اهل بيت رسالت عليهم السّلام را در موضع ديگر جا دادند و از خانه و كسان ايشان كه در كوفه بودند از براى آنها طبخ و غذا از انواع مأكولات و مشروبات و اطعمهء لذيذ آوردند ، و اطفال اهل بيت عليهم السّلام از شدّت جوع و ملاحظهء آن اطعمهء لذيذه و استشمام رايحهء آنها در مقام گريه و جزع درآمدند .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 690
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٩٠