آن گروه گريستند . پس رو به آن زنان نمود و گفت : اى مادر ، اى حوا و اى خواهر ، اى مريم و اى صفورا و اى آسيه و اى مادر ، خديجه و اى گروه پيغمبران ، ببينيد كه با فرزند من چه رفتار كردهاند بعد از آنكه با پدر و برادر او حسن عليه السّلام كردند آنچه كردند .
پس آن گروه گفتند كه : اى دختر پيغمبر خدا ، حاكم ميان تو و ايشان خداوند است و او بهترين حكمكنندگان است . پس آن مخدره گفت : حمد ، خداوند را بر آنچه اهل بيت پيغمبر خود را بر آن مبتلا فرموده . اين بگفت [ و ] از جاى خود برخواست و آن زنان هم برخواستند . پس آدم و ساير پيغمبران پيش آمدند و پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّه عليه و آله را بر مصيبت حسين عليه السّلام تعزيت گفتند و آن سر مطهر را در صندوق گذاشتند .
بعد از آن پنج ملك از آسمان نزول كردند و اول آنها پيش آمد و عرض كرد : السلام عليك يا محمّد ! صلّى اللّه عليه و آله بهدرستى كه خدا ما را امر كرده به اطاعت تو . من ملك باد هستم . اذن بده تا باد را بر ايشان مسلط كنم تا آنكه ايشان را زير و بالا كند . آن حضرت فرمود : نه .
پس ديگرى آمد و گفت : من ملك آسمانها هستم . اذن بده آسمانها را بر ايشان مطبّق كنم . فرمود : نه .
سيّم گفت : من ملك درياها هستم . اذن بده ايشان را غرق كنم . فرمود : نه .
چهارم عرض كرد : من ملك آفتابم . اذن بده ايشان را بسوزانم ! فرمود : نه .
پنجم عرض كرد : من ملك زمينم . اذن بده زمين را بر ايشان برگردانم . فرمود : نه ، واگذاريد تا آنكه خداوند ميان من و ايشان حكم نمايد ؛ زيرا كه او احكم الحاكمين است .
پس آن ملائك گفتند : يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله خدا ما را امر فرموده به كشتن موكلين بر سر مطهر .
فرمود : بكشيد و باقى نگذاريد از ايشان مگر يك نفر را كه نقل كند آنچه كرده و ديده . پس من عرض كردم : من همانم كه فرمايى يا رسول اللّه ؛ مرا گذاشتند و باقى را كشتند » « 1 » .
مؤلف گويد : نظير اين واقعه ، واقعهء " جمال " است كه روايت شده از " شيخ طريحى " در كتاب " منتخب " مرسلا از " سعيد بن مسيب " كه گفت : « بعد از آنكه مولاى ما حسين عليه السّلام شهيد شد و مردم در سال آينده حج كردند من داخل شدم بر مولاى خود على بن
هامش
( 1 ) . إكسير العبادات فى أسرار الشهادات ، ج 3 ، ص 404 - 406 ، مجلس سى و ششم .