و نيز در همان كتاب بسند خود از عبد الرحمن بن سليط روايت كرده كه : « حسين بن على عليهما السّلام فرمود كه : از اهل بيت ما ، دوازده نفر مهدى باشد . اوّل ايشان امير المؤمنين ، على بن ابى طالب و آخر ايشان امام نهمين از اولاد من ، او قائم به حق باشد . خداوند عالم زمين را بعد از مردن با او زنده كند و دين حق را بر همه اديان غالب گرداند ، هرچند كه مشركين آن را ناخوش دارند . او را غيبتى شود كه بعض مردم به سبب طول آن مرتد شوند و برخى ثابت مانند ، با آنكه ايشان را اذيت كنند و به ايشان گويند كه اين وعده چهوقت خواهد رسيد . آگاه شويد ! بدرستى كه كسىكه در غيبت او اذيّت و تكذيب بيند و صبر كند ، چنان باشد كه در پيش روى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با شمشير جهاد كند » « ژ » .
دليل هشتم ، نص على بن الحسين عليهما السّلام است .
صدوق رحمه اللّه بسند خود از ثمالى روايت كرده كه على بن الحسين عليهما السّلام فرمود « آيهء
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ
« 1 » در شأن ما نازل شده و همچنين آيهء
وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ
« 2 » . پس خداوند امامت را تا روز قيامت ، در عقب و ذريّهء حسين بن على عليهما السّلام قرار داده . بدرستى كه قائم ما را دو غيبت باشد ، يكى از ديگرى اطول . مدّت غيبت اوّل ، شش سال و شش ماه و شش روز باشد و مدّت غيبت دوم ، اينقدر طول كشد كه اكثر مردم از اعتقادى كه به آن حضرت دارند ، برگردند و در آن ثابت نماند مگر كسىكه يقينش قوتى داشته باشد و معرفتش درست باشد و در نفس خود از احكام ما تنگى نبيند و به ما اهل بيت تسليم باشد » « 3 » .
مؤلف گويد كه : اين حديث مانند بسيارى از احاديث غيبت اگرچه صريح نيست - در اينكه قائم امام دوازدهم است - لكن ظاهر استدلال به آيهء
وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً
و كلام آن حضرت كه امامت را تا روز قيامت در عقب و ذريّهء حسين عليه السّلام قرار داده و آنكه قائم ما را دو غيبت باشد ، آن است كه سلسله امامت گسيخته نشود ، بطورى كه زمان خالى از امام باشد و امام آخر غايب خواهد شد . و اين مطلب با اجماع مسلمين بر اينكه بعد از عسگرى عليه السّلام اگر امامى باشد آن بزرگوار است ، نص بر امامت آن حضرت باشد . و آنكه فرموده مدّت غيبت اوّل او شش سال و شش ماه و شش روز است ، با اينكه زمان غيبت اوّل كه آن را
هامش
( ژ ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 317 .
( 1 ) . سوره احزاب ، آيه 6 .
( 2 ) . سوره زخرف ، آيه 28 .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 323 و 324 .