تركه هود و صالح و مجموع ابراهيم و صاع يوسف وكيل شعيب و عصاى موسى و تابوت او - كه در آن باقى مانده از آل موسى و آل هارون كه ملائكه آنرا برمىداشتند - و درع داود و انگشتر سليمان و عصاى او و رحل عيسى عليه السّلام و ميراث پيغمبران جميعا در آن ظرف باشد .
پس در آنوقت حسنى گويد : يابن رسول اللّه ! بر تو تصديق مىكنم آنچيز را كه خدا مقدّر كرده . خواهش دارم كه عصاى جدّت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بر اين سنگ سخت فروكنى و از خدا سؤال كنى آن را در آن سنگ بروياند و غرض او از اين خواهش اين باشد كه فضل مهدى عليه السّلام را بر اصحاب خود ظاهر كند تا آنكه او را اطاعت كنند و به او بيعت نمايند .
پس مهدى عليه السّلام آن عصا را بر سنگ فروكرده برويد و بلند شود و شاخه زند و برگ آورد بهطورى كه بر لشكر مهدى عليه السّلام و لشكر حسنى سايه اندازد . حسنى چون اين بيند صدا به تكبير بلند كند و گويد : يابن رسول اللّه ! دست خود به من ده تا آنكه با تو بيعت كنم . پس حسنى و لشكر او با مهدى عليه السّلام بيعت كنند مگر چهار هزار نفر از اصحاب مصاحف و لباس مو كه از زيديه معروف باشند و گويند : اين سحر بزرگى بود . پس هردو لشكر به يكديگر داخل شوند و مهدى عليه السّلام آن طايفه منكره را موعظه و نصيحت كند تا سه روز و در ايشان اثرى نكند . پس امر به قتل ايشان فرمايد و همه را بكشند . گويا ايشان را مىبينم كه در خون خود مىغلطد و مصحفهاى ايشان به خون آغشته گشته و بعض اصحاب مهدى عليه السّلام ارادهء آن كنند كه آن مصاحف را بردارند . مهدى عليه السّلام گويد واگذاريد ايشان را كه اين قرآنها بر آنها حسرت شوند چنانكه آنها تغيير و تبديل كردند و تحريف نمودند و عمل به آنها نكردند .
مفضّل گويد : عرض كردم : اى آقاى من ، مهدى عليه السّلام بعد از اين چه مىكند ؟ فرمود : لشگر به دمشق مىفرستد بر سر " سفيانى " و او را مىگيرند و بر بالاى صخره ذبح مىنمايند . بعد از آن حسين بن على عليه السّلام ظهور مىكند با دوازده هزار صدّيق و هفتاد و دو نفر از اصحاب خود كه در روز عاشورا با او شهيد شدند . خوشا به آن كرّت و رجعت .
بعد از آن صدّيق اكبر ، امير المؤمنين عليه السّلام رجعت كند و از براى او قبّه و خيمهاى در نجف اشرف نصب شود كه از براى آن اركانى باشد . ركنى در نجف و ركنى در هجر و ركنى در صنعاء يمن و ركنى در مدينه . گويا نظر مىكنم به چراغهايى كه در آن خيمه است كه آسمان
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 614
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦١٤