تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
قسم به خدا كه امر اهل آن در دنيا به جايى رسد كه گويند : دنيايى غير از آن نيست و قصور آن بهشت است و دختران آن حور العين است و پسران آن ولدان است ، و گمان آن كنند كه خداوند قسمت نكرده روزى خلق را مگر در آن ، و هرآينه ظاهر شود در آن از افتراى بر خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و حكم به غير كتاب اللّه و شهادت زور و شرب خمر و فجور و ركوب فسق و اكل سحت و سفك دماء ، آن‌قدر كه در دنيا نباشد مگر دون آن . پس از آن خدا آن را خراب كند به آن فتنه‌ها و رايات ، بطورى كه چون بر آن گذر كنند گويند : " زوراء " در اينجا بوده . [ مؤلف گويد كه : " زوراء " را جمعى تفسير به بغداد كرده‌اند لكن " فاضل برغانى " در " مخزل " نقل كرده از كتاب غيبت نعمانى كه از " كعب " روايت شده ، در وصف مهدى عليه السّلام گفته : ظاهر مىشود با غيبت او طلوع صبح سرخ و خراب شدن زوراء - و آن رى باشد - و خسف مزروه ، و آن بغداد باشد » « 1 » . و در روضهء كافى از " معاوية بن وهب " روايت شده كه : « صادق عليه السّلام وقتى مثل آورد به شعر " ابن عقبه " :
و ينحر بالزوراء منهم لدى الضحى * ثمانون ألفا مثل ما تنحر البدن
بعد فرمود : آيا مىشناسى " زوراء " را ؟ عرض كردم : فداى تو شوم ، مىگويند بغداد است . فرمود : نه . بعد فرمود : داخل رى شده‌اى ؟ عرض كردم : آرى . فرمود : به بازار حيوان‌فروشان رفته‌اى ؟ عرض كردم : آرى . فرمود : آن كوه سياهى را كه در يمين راه واقع شده ديده‌اى ؟ آن كوه سياه " زوراء " باشد و در آن كشته شود هشتاد هزار نفر ، كه از جملهء ايشان باشد هشتاد مرد از ولد فلان كه همهء ايشان صلاحيت خلافت دارند . عرض كردم : كه خواهد كشت ايشان را ؟ فرمود : مىكشد ايشان را از اولاد عجم » « 2 » . پس دور نيست كه مراد از " زوراء " در اين حديث هم رى باشد . به‌هرحال ] . مفضّل گويد : عرض كردم : پس از آن‌چه مىشود اى آقاى من ؟ فرمود : بعد از آن خروج كند حسنى كه آن جوانى باشد خوب‌روى از جانب ديلم . پس آواز كند به صوت فصيح كه :
هامش
( 1 ) . غيبت نعمانى ، ص 147 ، باب 10 ، ح 4 . ( 2 ) . كافى ، ج 8 ، ص 177 ، ح 198 .