يا آل احمد صلّى اللّه عليه و آله اجيبوا الملهوف و منادى او از جانب ضريح باشد . پس او را اجابت كنند گنجهاى طالقان ، گنجهايى كه نه از طلا باشد و نه از نقره بلكه مردهايى باشند مانند پارههاى آهن . گويا مىبينم آنها را كه بر اسبهاى اشهب سوارند و حربههاى خود را به دست گرفته از شدّت شوق جنگ مانند گرگها صدا زنند .
امير ايشان مردى باشد از طايفهء تميم كه نام او " شعيب بن صالح " باشد . پس حسنى با ايشان روى آورد به رويى كه مانند دايرهء قمر باشد و اورع مردم باشد . پس آثار ظلم را دنبال كند و شمشير او كوچك و بزرگ و پست و بلند را بگيرد و آن رايات سير كند تا آنكه وارد كوفه شود در وقتى كه اكثر اهل ارض در آنجا جمع باشند و كوفه را آرامگاه خود قرار دهد .
پس خبر مهدى عليه السّلام به او و به اصحاب او برسد و به او گويند : يا ابن رسول اللّه ! كيست آن كسىكه بر زمين ما وارد شده ؟ حسنى گويد : برويم ببينيم كيست و چه مىخواهد .
قسم به خدا او خود مىداند كه او مهدى عليه السّلام است و مىشناسد او را ، و مقصود او از اين كلام آنست كه او را به اصحاب خود بشناساند . پس بيرون آيد حسنى در امرى بزرگ كه با او باشد چهل هزار مرد كه قرآن را به گردن آويخته باشند و مسحها پوشيده باشند و شمشيرها بسته باشند . پس حسنى برود تا آنكه به نزديك مهدى عليه السّلام وارد شود . پس گويد به اصحاب خود : از اين مرد - يعنى مهدى عليه السّلام - بپرسيد كيست و چه مىخواهد ؟ پس بعض از اصحاب حسنى به لشكر مهدى عليه السّلام رود و گويد اى لشكر ! كيستيد شما « حيّاكم اللّه » ، و امير شما كيست ، و چه مىخواهيد ؟ گويند كه : اين مهدى آل محمّد عليهم السّلام است و ما ياوران او هستيم از جن و انس و ملائكه .
پس حسنى آيد و گويد : ميان من و امير خود خلوت كنيد . پس مهدى عليه السّلام به سوى او آيد و در ميان دو لشكر بايستند . پس حسنى گويد كه : اگر تويى مهدى آل محمّد عليهم السّلام ، پس كجاست عصاى جدّت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و انگشتر او و برد او و درع او كه فاضل نام داشت و عمّامهء او كه سحاب نام داشت و اسب او يربوع و شتر او عضباء و قاطر او دلدل و حمار او يعفور و نجيب او براق و رحل او و مصحف او كه جدّت امير المؤمنين عليه السّلام جمع كرد بدون تغيير و تبديل . پس مهدى عليه السّلام حاضر كند براى او ظرفى را كه در آن باشد جميع آنها .
پس ابو عبد اللّه عليه السّلام فرمود : جميع متروكات پيامبران در آن باشد حتى عصاى آدم و نوح و
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦١٣