كه : بس است اى فاطمه عليها السّلام ، ديگر محمّد صلّى اللّه عليه و آله حضور ندارد و ملائكه امر و نهى نمىآورند از جانب خدا و نيست على عليه السّلام مگر يكى از مسلمانان . پس اگر خواهى اختيار كن بيرون آمدن او را از براى بيعت فلان و الّا همه را بسوزانم .
پس فاطمه عليها السّلام به گريه درآيد و گويد : خداوندا ! به تو شكايت مىكنم فقدان پيغمبر و رسول صلّى اللّه عليه و آله و صفىّ تو را ، و ارتداد امّت او را بر ما و منع نمودن حقّى را كه در كتاب خود از براى ما قرار دادهاى . پس دوم به او گويد : اى فاطمه ، حماقت زنها را از خود بگذار كه خدا نبوّت و خلافت ، هردو را از براى شما جمع نكرده و آتش به چوب درزند و قنفذ دست خود را از براى گشودن در داخل كند . پس دوم تازيانه بر بازوى فاطمه عليها السّلام زند و مانند دمل سياه در بازوى آن مظلومه ظاهر گردد . پس لگد خود را بر در زده ، در به شكم فاطمه عليها السّلام خورده محسن شش ماههء خود را سقط كند و او و خالد بن وليد و قنفذ هجوم آورده داخل خانه شوند و آن مردود ، سيلى از روى مقنعه بر روى فاطمه عليها السّلام زند بهطورى كه ناخن او در زير خمار ظاهر گردد .
پس فاطمه عليها السّلام آواز به گريهء خود بلند كند و گويد : « يا أبتاه ! يا رسول اللّه ! » دخترت فاطمه را تكذيب مىكنند و مىزنند و بچّهء او را در شكم او مىكشند . پس امير المؤمنين عليه السّلام از داخل خانه غضبناك بيرون آيد و عباى خود را بر فاطمه عليها السّلام افكند و او را بر سينهء خود چسباند و گويد : اى دختر رسول خدا ، بهدرستى كه دانستهاى كه پدرت رحمة للعالمين مبعوث شده . تو را بهخدا قسم مىدهم كه خمار خود را برمدار و موى خود را پريشان مكن . زيرا اگر چنان كنى ، خدا در روى زمين كسى را كه اقرار به نبوّت محمّد يا موسى يا عيسى يا ابراهيم يا نوح يا آدم عليهم السّلام دارد ، نگذارد و جنبنده در روى زمين و پرنده در هوا نماند مگر آنكه هلاك شود . پس روى خود را به دوّم كند و گويد : يابن فلان ، واى بر تو از امروز و بعد ، بيرون شو پيش از آنكه شمشير خود برهنه كنم و امّت را فانى گردانم . پس آن دوّم با خالد و قنفذ و عبد الرّحمن بن ابى بكر از خانه بيرون روند و امير المؤمنين عليه السّلام فضّه را آواز كند كه درياب خاتون خود را كه طفل خود را سقط مىكند .
پس امير المؤمنين عليه السّلام گويد : اين طفل به جدّ خود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ملحق گرديد و به او شكايت كند ؛ و حمل كردن امير المؤمنين عليه السّلام در شب ، فاطمه و حسنين را با زينب و
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 617
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦١٧