مفضّل عرض كرد : آن حضرت با اهل مكه چهكار خواهد كرد ؟ فرمود : ايشان را با حكمت و موعظه حسنه دعوت كند و اجابت نمايند و مردى را از اهل بيت خود بر ايشان خليفه كند و به سوى مدينه بيرون رود .
مفضّل عرض كرد : اى آقاى من ، با خانه كعبه چهكار كند ؟ فرمود : آن را خراب كند و نگذارد از آن مگر پايههايى را كه آن اوّل خانه بود كه گذاشته شد از براى مردم به بكه در عهد آدم عليه السّلام و آنچه را ابراهيم و اسماعيل عليهما السّلام بلند نمودند از آن بعد از او [ - آدم ] ، و آن [ چه ] را غير نبى و وصى بنا كرده ، خود تجديد نمايد چنانكه خدا خواهد ، و آثار ظالمان را كه در مكّه و مدينه و عراق و ساير اقاليم باشد بردارد و مسجد كوفه را خراب كند و بهطور اوّل بنا نمايد و قصر كهنه را خراب كند . ملعون است ملعون است كسىكه آن را بنا كرده .
مفضّل عرض كرد : اى آقاى من ، مهدى عليه السّلام در مكّه اقامت مىنمايد ؟ فرمود : نه اى مفضّل ! بلكه مردى را از اهل خود در آنجا خليفه كند و بيرون رود چنانكه گفتيم . پس مردم بر او عاصى شده او را بكشند . پس آن حضرت از براى انتقام برگردد . اهل مكّه گريان و پشيمان نزد او رفته عذرخواه شوند . آن حضرت هم برايشان نگيرد و عفو فرمايد . ديگرباره خليفه گذاشته ، چون بيرون رود آن خليفه را هم بكشند . چون اين خبر به آن حضرت رسد ، انصار خود را از جن و نقباء روانه مكّه كند و فرمايد : برويد و از ايشان كسى را باقى نگذاريد مگر آنكسانى را كه ايمان آورند ؛ و اگرنه آن بود كه رحمت خدا از همهچيز وسيعتر است و منم آن رحمت ، هرآينه خود با شما برمىگرديدم ؛ زيرا كه حجّت بر ايشان تمام شد و عذر منقطع گرديد . پس ايشان به سوى اهل مكّه برگردند . پس قسم بهخدا كه سالم نماند از صد نفر از ايشان يك نفر . نه و اللّه ، بلكه سالم نماند از هزار از ايشان يك نفر .
مفضّل گويد : عرض كردم اى آقاى من ، پس خانه مهدى عليه السّلام و مجمع مؤمنين كجا خواهد بود ؟ فرمود : دار الحكم آن حضرت در كوفه باشد و مجلس حكم او در مسجد جامع كوفه ، و بيت المال و موضع تقسيم غنيمت مسلمين در مسجد سهله باشد ، و خلوتگاه او زكوات بيض از غريين باشد يعنى نجف اشرف .
مفضّل عرض كرد : اى مولاى من ، در آنوقت همه مؤمنين در كوفه باشند ؟ فرمود : آرى و اللّه ، هرآينه دوست دارند اكثر مردم اينكه بخرند يك وجب از زمين سبع را كه خطّهاى از
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 610
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦١٠