كه ما مىخوانديم . پس شروع به خواندن قرآن كند بهطورى كه نازل شده ، و مسلمانان تصديق كنند و گويند : و اللّه اين همان قرآنى است كه زياد و كم نكردهاند .
پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : بعد از آن ، " دابة الارض " از ميان ركن و مقام ظاهر شود و در روى مؤمن بنويسد كه : « هذا مؤمن » و در روى كافر بنويسد : « هذا كافر » .
پس به نزد قائم عليه السّلام آيد مردى كه روى او به سمت پشت او برگرديده باشد ، و پيش روى آن حضرت بايستد و عرض كند : اى آقاى من ! منم " بشير " و مرا ملكى از ملائكه امر كرده كه به خدمت تو آيم و تو را به هلاكت لشكر سفيانى در " بيداء " بشارت دهم .
پس قائم عليه السّلام فرمايد : قصه خود را و برادر خود را ذكر كن . آن مرد گويد : من و برادرم در لشكر سفيانى بوديم و دنيا را از دمشق تا بغداد خراب كرديم و منبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را شكستيم و حيوانات ما در مسجد رسول صلّى اللّه عليه و آله سرگين انداختند و بيرون آمديم از مدينه و شمارهء ما سيصد هزار مرد بود . اراده خراب كردن مكه و كشتن اهل آن داشتيم . چون وارد بيداء شديم و در آنجا فرود آمديم صيحهكنندهاى فرياد داد : اى بيداء ! هلاك كن گروه ظالمان را .
ناگاه زمين شكافته گرديد و جميع لشكر ما را بلعيد بهطورى كه در روى زمين افساد شرّى يا غير آن باقى نماند مگر من و برادرم .
پس ملكى روى ما را به عقب برگردانيد چنان كه ديده مىشود و به برادرم گفت : واى بر تو اى نذير ! برو به دمشق نزد سفيانى ملعون و او را بترسان و انذار كن به ظهور مهدى عليه السّلام از آل محمّد عليهم السّلام و او را به هلاكت لشكر او در بيداء خبردار كن ، و برو تو اى بشير ! به مكه خدمت مهدى عليه السّلام و او را بشارت و مژده بده به هلاكت ظالمين و به دست او توبه كن كه او توبهء تو را قبول نمايد . پس قائم عليه السّلام دست مبارك خود را بر روى او كشيده به حال اول برگردد و بيعت كند و با آن حضرت باشد .
مفضّل عرض كرد : اى آقاى من ، جن و ملائكه در آنروز از براى مردم ظاهر شوند ؟
فرمود : آرى و اللّه ، اى مفضّل ! مردم با آنها مكالمه كنند چنانكه با يكديگر [ صحبت نمايند ] .
عرض كرد كه : با آن حضرت گردش مىكنند ؟ فرمود : آرى و اللّه ، اى مفضل ! تا آنكه با او در ارض " هجرت " نزول نمايند ما بين كوفه و نجف ، و اصحاب آن حضرت در آنروز چهل و شش هزار نفر از جن و به روايت ديگر و مانند ملائكه از جن باشد كه به آنها ، خداوند آن حضرت را يارى كند و فتح دهد .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٠٩