تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
حاجت نباشد . زيرا كه ما شما را شناخته‌ايم . پس متفرق شوند . ديگر بار در روز جمعه آن حضرت ايشان را دعوت كند . در اثناى دعوت تيرى از لشكر سفيانى بر يكى از اصحاب آن حضرت وارد آمده او را هلاك كند . چون آن حضرت اين ببيند بيرق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را گشوده ، بلند كند و ملائكهء بدر نزول كنند و باد فتح به وزيدن آيد و آن حضرت با اصحاب خود بر ايشان حمله كنند و جمعى از ايشان را بكشند و باقى به سوى كوفه گريزند و ايشان را تعاقب كرده داخل كوفه شوند » « 1 » . به روايت " جابر " از [ حضرت ] باقر عليه السّلام : « سفيانى گويد : مرا به نزد پسر عمم - يعنى قائم عليه السّلام - بريد . چون به نزد آن حضرت آيد بيعت كند . چون برگردد لشكرش او را ملامت كنند . چون اين بيند نكث بيعت كرده رو به جنگ آرند و جميع ايشان كشته شوند و اگر مردى از ايشان به درختى يا سنگى پنهان شود آن درخت يا سنگ خبر دهد كه اين مرد در اينجا پنهان است . او را بيرون آورده بكشند . پس مرغان و درندگان از گوشت ايشان سير شوند . پس قائم عليه السّلام از آنجا لشكرى به قسطنطنيه و لشكرى به چين و لشكرى به ديلم فرستد و جميع آنها را فتح كنند » « 2 » . در روايت " ابو بصير " ، فرمود : « بنى اميه را اهل روم تسليم آن حضرت كنند و آن حضرت ايشان را شكم پاره كند و بچه‌هاى آنها را بر سر نيزه‌ها نصب كند . پس قائم عليه السّلام در روم مسجدى بنا كند و مردى از اصحاب خود را در آنجا حاكم كند و برگردد » « 3 » . و به روايت ديگر " ابو بصير " فرمود : « قائم عليه السّلام حكمى كند كه جمعى از اصحابش بر او انكار كنند و ايشان را گردن زند ، و آن حكم آدم باشد . پس حكم ديگر كند كه جمعى ديگر منكر شوند و ايشان را گردن زند ، و اين حكم داود است . پس حكم ديگر كند و جمع ديگر انكار كنند و ايشان را نيز گردن زند ، و آن حكم ابراهيم باشد . پس حكم ديگر كند و كسى بر او انكار نكند ، و آن حكم محمد صلّى اللّه عليه و آله باشد » « 4 » . در روايت " ابان بن تغلب " امام صادق عليه السّلام فرمود : « چون قائم عليه السّلام قيام كند احدى در نزد او نماند مگر اين‌كه او را شناسد ؛ صالح باشد يا آن‌كه طالع » « 5 » .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 387 ، ح 205 . ( 2 ) . همان ، ص 388 ، ح 206 . ( 3 ) . همان ، ص 388 و 389 ، ذيل حديث 206 . ( 4 ) . همان ، ص 389 ، ح 207 . ( 5 ) . همان .