نيست بلكه از ورق بهشت باشد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنرا دريد و گشود . پس آنرا بههم پيچيد و به على عليه السّلام سپرد و آن حضرت آنرا در بصره در جنگ جمل گشود و خداوند به او فتح عطا فرمود . پس آنرا پيچيد و الآن در نزد ما مىباشد و چون قائم عليه السّلام قيام كند آنرا بگشايد . رعب آن تا يك ماه برود . پس خروج كند و كينهء قاتلين پدرهاى خود در دل او باشد و غضبناك باشد و پيراهن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه در جنگ احد پوشيده بود در بر [ كند ] ، و عمامهاش از ابر باشد . يعنى ابر بر سرش سايه اندازد ، و زره رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه بر قامتش راست باشد ، در بر ، و شمشير رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه ذو الفقار است در كمر . تا مدّت هشت ماه كافران و منافقان را مىكشد . اول طايفه بنى شيبه را - كه دزدان كعبهاند - دست و پا مىبرد و از ديوار كعبه مىآويزد و مناديش ندا كند كه : اينها دزدان خدايند . پس از آن به امر قريش شروع كند و سواى شمشيركشى كار ديگر با ايشان نكند ، و آن حضرت خروج نكند تا آنكه در باب تبرّى از على عليه السّلام دو طغرى مكتوب ، يكى در كوفه و ديگرى در بصره خوانده شود » « 1 » .
و در روايت فضيل فرمود : « جهّال زمان خروج قائم عليه السّلام سختتر باشند از جهّال زمان بعثت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ؛ زيرا در پشت رسول عبادت بتها مىكردند و جهّال زمان خروج ، قرآن را موافق مذاهب باطله خود تأويل كنند و ابطال طريق آنها از اينها آسانتر باشد » « 2 » .
و در روايت " ابان بن تغلب " فرمود كه : « چون بيرق حق ظاهر شود اهل شرق و غرب بر آن لعنت كنند ؛ زيرا مردم پيش از خروج آن حضرت ، از بنى هاشم بعضى اذيتها بينند « 3 » .
و در روايت " يعقوب بن سرّاج " فرمود : قائم عليه السّلام با سيزده گروه محاربه كند . اهل مكه و اهل مدينه و اهل شام و بنى اميه و اهل دست ميسان « 4 » - و آن نام قريهاى است در هرات - و اكراد و اعراب ضبّه و غنىّ باهله و اهل رىاند « 5 » .
هامش
( 1 ) . غيبت نعمانى ، ص 307 و 308 ، باب 19 ، ح 2 . توضيح : مرحوم مؤلف چون حديث را از بحار نقل كرده و مرحوم مجلسى هم عطف به اسناد سابق نمودهاند لذا در سند روايت اشتباه شده است ، حديث در بحار ج 52 ، ص 360 ، ح 129 مىباشد .
( 2 ) . همان ، ص 296 و 297 ، باب 17 ، ح 1 .
( 3 ) . همان ، ص 298 و 299 ، ح 4 .
( 4 ) . مؤلف گفته است : « و اهل دلبستان و آن قريهاى است در هرات » ؛ و حال آنكه در مصدر « و اهل دست ميسان » مىباشد ، كه به فارسى آن را « دشت ميشان » گويند كه در غرب خوزستان قرار دارد .
( 5 ) . همان ، ص 299 ، ح 6 .