دوم ، مردى از اهل اصفهان از او معجزهء ابراهيم عليه السّلام خواهد . آن حضرت
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
« 1 » گويد و داخل آتش شود و بيرون آيد . آن مرد گويد :
سحر كرد . آتش او را بگيرد . گويد : اين جزاى آنكه امام عليه السّلام خود را انكار كند .
سيم ، مردى از فارس معجزه موسى عليه السّلام خواهد . امام
فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ *
« 2 » خواند و عصاى خود اندازد . اژدها شود . گويد : سحر كرد . عصا او را فروبرد . سر و گردن او بيرون ماند و گويد : اين جزاى آنكه امام عليه السّلام خود را انكار كند .
چهارم : مردى از آذربايجان استخوانى به دست گرفته معجزهء عيسى عليه السّلام خواهد . امام عليه السّلام آنرا به سخن آورد . گويد : هزار سال است كه در عذابم و از تو اميد شفاعت دارم . آن مرد گويد : سحر كرد . او را به دار زنند . هفت روز فرياد كند كه : اين جزاى كسى است كه بر امام خود انكار كند .
پنجم ، از اهل عمان باشد كه معجزه داود خواهد . چون امام عليه السّلام آهن را نرم كند ، گويد :
سحر است . امام عليه السّلام از آهن نرم طوقى به گردنش اندازد . با آن طوق گردش كند و گويد : اين است جزاى آنكه امام خود را انكار كند .
ششم ، از اتراك باشد . گويد كارد بر گلوى اسماعيل عليه السّلام كار نكرد . امام عليه السّلام كاردى به او دهد . بر گلوى پسر خود كشد هفتاد مرتبه و كار نكند . گويد : سحر است و آن كارد بر زمين زند . كارد برجسته ، گلويش را ببرد .
هفتم ، مردى از عرب از او معجزه جدش را خواهد . آن حضرت شيرى را خواسته شهادت بر امامت او دهد و آن اعرابى منكر را دنبال كند . اعرابى فرياد كند : اين است جزاى آنكه امام را منكر شود . اين گويد و بدود تا آنكه آن شير او را گرفته و پاره نمايد » « 3 » .
هم آن حضرت در روايت " عمرو بن شمر " فرمود كه : بيرق قائم عليه السّلام ، بيرق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه جبرئيل در روز جنگ بدر آن را آورد ، و پوش آن از پنبه يا كتان يا ابريشم
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيه 83 : « پس منزّه است خداوندى كه مالكيت و حاكميت همهچيز در دست او است ؛ و شما را به سوى او بازمىگردانند » .
( 2 ) . سورهء اعراف ، آيه 107 و سوره شعراء ، آيه 32 : « در اين هنگام موسى عصاى خود را افكند و ناگهان مار عظيم و آشكارى شد » .
( 3 ) . حديقة الشيعه ، ص 761 و 762 ، علامات ظهور .