تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
يك ماه مسافت در قلوب مردم افتد . چون پيغام آن حضرت به ايشان رسد همگى از خوف و بيم بيايند » « 1 » . و به روايت " كابلى " از ابى جعفر عليه السّلام : « اهل مكه به قائم عليه السّلام بر احكام خدا و سنت رسول بيعت كنند . پس حاكم عالمى در مكه نصب كرده متوجه مدينه شود و در اثناى راه خبر نكث [ - شكستن بيعت ] اهل مكه و كشتن آن حاكم به آن حضرت رسد . پس به مكه برگردد و بسيارى را بكشد و ديگرباره به سوى مدينه رود و مردم را در مسجد مدينه به كتاب خدا و سنت رسول صلّى اللّه عليه و آله و ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام و تبرّى از اعداء او دعوت كند » « 2 » . و به روايت ديگر : « مردى از اصحاب را در مدينه حاكم كند و به سوى كوفه بيرون رود . چون به قبيله شفره رسد مكتوبى از سفيانى به اهل مدينه رسد كه اگر قائم عليه السّلام را نكشيد شما را بكشم و زنان را اسير كنم . پس اهل مدينه بر حاكم هجوم آورند و او را بكشند . چون اين خبر به قائم عليه السّلام رسد مراجعت به مدينه كند و ايشان را بكشد و قريش را به‌حدى قتل كند كه از ايشان آكلهء كبش باقى ماند . پس ديگرى را نصب كرده و متوجّه به سوى كوفه شود تا آنكه وارد نجف شود » « 3 » . و در روايت " على بن عاصم " از حضرت جواد عليه السّلام وارد است كه : « ابى بن كعب عرض كرد كه : يا رسول اللّه ، علامت خروج قائم عليه السّلام چيست ؟ فرمود : بيرقى است كه پرچم آن بيرق خودبه‌خود گشوده شود و آن بيرق به سخن آيد كه : يا ولى اللّه ! برخيز و دشمنان خدا را هلاك كن ، و شمشيرى است كه خودبه‌خود از غلاف بيرون آيد و گويد : يا ولى اللّه ! خروج كن كه بر تو حلال نيست تقاعد [ - خوددارى ] از قتل اعداء اللّه » « 4 » .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 307 ، ح 82 . ( 2 ) . همان ، ح 83 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 308 ، ح 83 . ( 4 ) . عيون الاخبار ، ص 51 و 52 ، باب 6 ، ح 29 .