" هندوستان " و سه تن از " غزنين " و سه تن از " ماوراء النهر " و سه تن از " حبشه " و دوازده تن از " كوفه " و چهار تن از " نيشابور " و دوازده تن از " سبزوار " و هفت تن از " طوس " و سه تن از " دامغان " و چهار تن از " خوار " و پنج تن از كوهپايهء رى و چهار نفر از " مصر " و هفت نفر از " شيراز " و دو نفر از " طبرستان " و سه نفر از " حلب " و چهار نفر از " كوه " ، كه اين جمله سيصد و سيزده تن باشند » « 1 » .
و به روايت " ابى بصير " از ابى جعفر عليه السّلام وارد است كه : « قائم عليه السّلام با سيصد و سيزده نفر كه عدد اصحاب بدر است ، و در [ كوه ] " ذىطوى " باشند انتظار كشند ، تا آنوقت كه آن حضرت پشت به حجر الاسود دهد و بيرق را بجنباند » « 2 » .
و به روايت ديگر " ابو بصير " از آن حضرت وارد است كه : « قائم عليه السّلام به اصحاب خود مىگويد : اهل مكه من را نمىخواهند ليكن خدا مرا به سوى ايشان فرستاده از براى اينكه بر ايشان حجّت بگيرم به آنطور كه مثل من سزاوار است كه بر ايشان حجّت گيرد . پس ، از اصحاب خود يكى را بخواند و او را به نزد اهل مكه به رسالت فرستد كه بگويد : من فرستاده فلانم به سوى شما كه او از اهل بيت رحمت و معدن رسالت و خلافت و ذريهء خالص محمد صلّى اللّه عليه و آله و برگزيدهء پيغمبران و مظلوم و محروم است و مقهور است و از زمان وفات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله الى الان حق او را گرفتهاند و از شما يارى مىخواهد ، به او يارى كنيد .
چون اين رسالت كند اهل مكه بر او شورش كنند و سر او را در ميان ركن و مقام جدا نمايند ، و اوست نفس زكيه .
چون اين خبر به آن حضرت رسد فرمايد كه : من گفتم اهل مكه مرا نمىخواهند . پس اصحاب ، او را وانگذارند تا آنكه از بالاى كوه " ذىطوى " با اصحاب بهزير آيند و داخل مسجد الحرام شوند . پس آن حضرت در مقام ابراهيم عليه السّلام چهار ركعت نماز گذارد . پس پشت به حجر الاسود داده تكيه نمايد و حمد و ثناى خدا بهجا آورد و بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله صلوات فرستد و به نوعى تكلم كند كه كسى نكرده باشد . پس اوّل كسىكه دستبهدست او دهد و بيعت كند جبرئيل و ميكائيل باشند و با ايشان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام
هامش
( 1 ) . حديقة الشيعه ، ج 2 ، ص 994 ، علامات قيام .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 306 ، ح 80 .