پس آن جناب به اصحاب فرمود كه : ايّها النّاس ، خدا هيچ پيغمبرى را نفرستاده مگر اينكه قوم خود را از دجال ترسانيده و خدا او را تأخير انداخته تا امروز . پس امر او بر شما مشتبه نشود ؛ زيرا كه خداى شما اعور نمىباشد . بهدرستى كه او خروج نمايد [ و ] در حالتى بر خرى سوار شود كه ما بين دو گوش آن خر يك ميل راه باشد و با او باشد بهشتى و دوزخى و كوهى از نان ، و نهرى از آب . اكثر پيروان او يهودان و زنان و عربهاى بيابان باشند . داخل خواهد شد جميع آفاق زمين را مگر مكه و مدينه و اطراف آنها را » « 1 » .
مؤلف گويد : در توجيه و ضبط قول دجال « الدخ الدخ » ، علما خلاف كردهاند و بعضى به دال بىنقطه خواندهاند تا اشاره باشد به آنكه پيغمبر آيات نازلهء سورهء دخان كه مشتمل بر بعض علامات آخر زمانست گرفته و بعضى با دال نقطهدار خواندهاند كه به معناى ذلت باشد تا اشاره به آن باشد كه امت تو دليل من خواهد شد و همچنين در بعض فقرات ديگر ؛ بههرحال ، در بعض كتب اصحاب ، مذكور است كه پس از مراجعت پيغمبر از خانهء دجال ، آن ملعون از خانهء خود خارج گرديد و مردم از مشاهدهء آن مردود ، مضطرب گرديدند و به دور او گرد آمده ، از ملاحظهء آثار غريبه كه از او صادر مىگرديد آشوب برپا شد .
خبر به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده ، تشريف برد و دست به دعا برداشته عرض كرد :
پروردگارا ، شرّ اين بلا را از ما رفع فرما تا آنزمان كه خود مقرّر فرمودهاى . ناگاه مرغى بزرگ ظاهر گرديده آن مردود را درربود و طيران نمود و او مىگفت كه : اى محمّد ، مرا از چنگ اين عقاب رها كن . آن حضرت به آن مرغ فرمود : او را از ميان بنى آدم دور كن . پس او را از درياى طبرستان گذرانيده به مكانى دور از آدميان انداخت .
و به روايت ديگر جبرئيل او را درربود و به جانب هوا متوجه گرديد در حالتى كه مادر ملعونهاش از عقب او مىدويد . پس او را از انظار غايب كرده در جزيرهاى از جزاير بحر انداخته ، به اغلال و سلاسل او را مقيّد كرد .
در بعض كتب شيعه از كتاب " مصابيح " و " زهرة الرياض " نقل كرده كه " تميمدارى " به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد كه : من با سى نفر در كشتى نشسته بوديم . كشتى ما به چهار موج مبتلا شده ، روز و شب بر ما يكسان گشته . حيران مانديم تا آنكه كشتى شكسته ، ما در
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 528 و 529 ، ح 2 .