و به روايت ديگر « پرسيد كه : عرب با او مقاتله كرد ؟ گفتم : آرى . گفت : بر چه قرار گرفت ؟ گفتم : اكثر به او اطاعت كردند . گفت : خير امّت در اطاعت او باشد . پس گفت كه :
نزديك است مرا اذن خروج دهند و تمام روى زمين را در مدّت چهل روز سير نمايم و هيچ جا نماند مگر آنكه در آن فرود آيم الّا مكه و مدينه كه داخل شدن ايندو مكان مرا ممكن نشود و هرگاه قصد آنها نمايم ملكى [ مرا با ] شمشير آخته منع نمايد . پس از آن ، " جساسه " يعنى خر خود را آواز داده آن حيوان حاضر گرديده به آن گفت كه : اين جماعت را برداشته به بلادشان برسان . پس ما را بر پشت خود سوار كرده ، در ساعت به اراضى مدينهء طيّبه رسانيده بر زمين گذاشت و برفت و " تميمدارى " كه در نصرانيت خود اصرارى داشت قبول اسلام كرده بر آن ثابتقدم گرديد تا زمان وفات خود .
مؤلف گويد كه : در اخبار سابقه مذكور شد كه آن ملعون را حضرت قائم عليه السّلام خواهد كشت و در خبر صادق عليه السّلام - نص بر امامت آن بزرگوار - تصريح به آن فرموده .
و در روايت " معلى بن خنيس " از آن حضرت وارد است كه : قائم عليه السّلام او را در كناسهء كوفه بهدار مىكشد و كيف كان آن مردود از فتنههاى بزرگ آخر الزمان خواهد بود . « اعاذنا اللّه من شرّه » .
و از طرايف وقايع ، آنكه حقير در بعض سنين اشتغال و شايد آنكه در تاريخ سال پنجاه و هشت بعد از هزار و دويست هجرى بود ، در بلدهء بروجرد در مدرسهاى كه معروف به مدرسهء " شاهزاده " است منزل داشتم . اتفاقا شبى در خواب ديدم كه از ميان در و دالان مدرسه صدايى مهيب كه بناى مدرسه از آن بلرزيد بلند گرديده و جمعى از طلاب مدرسه از اثر اين صدا از حجرات بيرون دويدند . پس از آن ، صدايى بلندتر از صداى اوّل و صدايى ديگر از آن مهيبتر برآمد ، بهطورى كه اكثر طلاب از حجرات خارج و مترقب صاحب آن آواز شدند . ناگاه شخص مهيبى بر خر غريبى داخل صحن مدرسه شد و به آواز بلند متوجّه به سوى طلاب گرديده گفت : « أيّها الطلاب ، أنا ربكم الأعلى فاعبدوني ؛ يعنى : اى گروه طلاب ، من خداى بزرگ شما هستم . پس مرا عبادت كنيد » . بسيارى از طلاب چون اين بشنيدند به سجده افتادند و شخصى از طلاب كه او را مىشناختم گويا در عداد ملازمان او بود و ديگران را به اطاعت او تحريص و ترغيب و اكراه و اجبار مىكرد ؛ حتى آنكه
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 565
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٥٦٥