تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
اين محاربه‌ايست كه مژده موت احمر - كه قتل به شمشير باشد - و طاعون اكبر ، در آن به خلق داده شود » « 1 » . مؤلف گويد : مستفاد از بعض اخبار آنست كه بنى عباس را دو دولت باشد و شايد كه اين وقايع در دولت دوم ايشان باشد يا اينكه مراد از اين ، غير از " عباس بن عبد المطلب " باشد كه ابو قبيله واقع شود ، و اللّه العالم .

حديث ششم [ بيانات اميرالمومنين عليه السلام ]

؛ علّامه مجلسى در بحار از " محمّد بن ابراهيم " در كتاب غيبت به اسناد خود از " عمر بن سعد " از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه : « قائم عليه السّلام قيام نمىكند « 2 » تا آنكه چشم دنيا كور گردد - يعنى اوضاعش پريشان شود - و سرخى در آسمان ظاهر گردد و آن سرخى از اشك چشم حاملان عرش باشد كه بر احوال اهل زمين گريه مىكنند ، و او قيام نكند تا آن‌كه ظاهر شود در ميان اهل زمين قومى كه ايشان را از خير نصيبى نباشد . خلايق را به اطاعت پسر من خوانند و حال آن‌كه دل‌هايشان از او برى باشد ؛ و ايشان طايفه بد و بىبهره از خير [ هستند ] ، بر اشرار مسلط شوند و بر ظالمان فتنه برپا نمايند ، و پادشاهان را هلاك كنند ، و در سواد كوفه ظاهر شوند . بزرگ‌شان مردى باشد سياه‌چهره و سياه‌دل و از ديانت و خير بىبهره و نانجيب و لئيم و بىخير و درشت‌گو ، از مادران زناكار زائيده شده و از بدترين نسل‌ها . خدا او را از آب باران نچشاند در سالى كه ظهور كند از اولاد من كسىكه غيبت كرده و صاحب بيرق سرخ و علم سبز است ، و وقت ظهور او روزى باشد از براى كسانىكه در شهر " انبار " و در شهر " هيت " [ زندگى مىكنند ] - اول آنها واقع در سمت شرقى فرات و دوم در سمت غربى آن - از رسيدن فرج نااميد شده‌اند ، و روزى است كه هلاكت اكراد و فروپايگان خلايق ، و خرابى شهر فرعونيان - كه مسكن جباران و واليان ظالمان و معدن بلا و محل بيمارى و بىناموسى است - در آن‌روز واقع خواهد شد . اى عمر بن سعد ، سوگند ياد مىكنم به پروردگار على كه هرآينه آن شهر بغداد است . آگاه شو ، لعنت خدا بر عاصيان بنى اميه و بنى عباس باد كه بر ما خيانت كنند ، و نيكان از
هامش
( 1 ) . غيبت نعمانى ، ص 135 - 147 ، باب 10 ، ح 4 . ( 2 ) . در مصدر « لا تقوم القيامة » است ، اما در بحار الانوار « لا تقوم القائم » آمده است .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 534 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان