پس با خود گفتم كه : مىروم و به او اظهار بيعت كرده دست خود را به سوى دست او دراز مىكنم . اگر امام است مىداند كه من در امامت او شك دارم . پس دست خود را كشيده بيعت مرا قبول نكند . پس دانسته شود كه او امام است و با او بيعت كنم ؛ و اگر نباشد ، از ضمير من نداند و دست بدهد و دانسته شود كه امام نباشد و من با او بيعت نكنم و دست خود بكشم . چون اين [ مطلب را در ] ضمير [ خود ] گرفته ، و داخل صحن شده [ با ] مشاهدهء جمال عديم المثال آن حضرت ، جازم به آنكه آن حضرت مىباشد شدم ، و از ضمير خود غفلت كرده دست خود را از براى بيعت دراز كردم .
چون آن بزرگوار آن بديد دست مبارك خود را كشيد . حقير از ملاحظه اين حالت خجل و پريشانحال گرديدم . چون آن حضرت اين حالت را ديد تبسّم نموده فرمود :
دانسته شد كه من امامم . پس دست مبارك دراز كرده اشاره به بيعت نموده ، حقير ملتفت ضمير گرديده مسرور شده بيعت نمودم و از غايت شوق مشغول طواف بدن انور [ و ] اطهرش شدم . ناگاه شخصى از آشنايان اخيار از دور نمودار گشته ، او را آواز دادم كه اينك حضرت ظهور فرموده . چون اين بشنيد آمده بدون تأمّل با آن بزرگوار بيعت كرده و در دور او گرديد . در اين اثنا از خواب بيدار شدم .
دفعهء ثانيه [ - دوم ] بعد از اين واقعه به فاصله چند سال ديگر در همان مكان شريف واقع گرديد ، بعد از آنكه مدّتى در مآل امر و آخر كار خود ، انديشهء بسيار حاصل شد . زيرا كه ملاحظهء بسيارى از سابقين و لاحقين و معاصرين مىنمودم كه در اوائل امر در زىّ اخيار بودند ، بعد از آن منقلب گرديدند و با فساد عقيده مردند و اين انديشه و خيال بهطورى قوّت گرفت كه باعث تشويش و اضطراب بال گرديد .
تا آنكه شبى از شبها در خواب ديدم كه آن بزرگوار در مسجد هندى - كه از مساجد معتبرهء نجف مىباشد - تشريف دارند و در اواخر مسجد ايستادهاند . جمعيت خلق ، اطراف آن حضرت را احاطه دارند و حقير در اوائل مسجد بين البابين ايستادهام به انتظار آنكه در وقت خروج شرفياب شوم . ناگاه آن بزرگوار به ارادهء خروج تشريف آورده ، چون نزديك گرديد حقير خود را بر پاى مبارك آن بزرگوار انداخته ، گريان عرض كردم : فدايت شوم ، عاقبت امر من چگونه خواهد بود ؟ چون آن حضرت اين بديد دست مبارك خود را دراز
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 508
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٥٠٨