فصل چهارم : در ذكر اشخاصى كه آن بزرگوار عليه السّلام را در خواب ديدهاند ، بعلاوه آن جماعت كه در باب معجزات به ذكر ايشان اشارهاى رفت ، و اين طايفه بسيارند بلكه بىشمارند ، اگرچه در ذكر ايشان بنابر اقتصار است .
[ تشرف حاج ميرزا محمّد رازى ]
اوّل از ايشان سيّد جليل القدر " حاج ميرزا محمّد رازى " مجاور نجف اشرف - كه در فصل سابق مذكور گرديد - [ مىباشد ] .
[ تشرف مؤلف كتاب ]
دوم از اين طايفه مؤلف اين كتاب است . زيرا كه الى الان دو دفعه در خواب ، شرفياب حضور آن جناب گشته است :
دفعهء اوّل در سال هفتاد و سه ، بعد از هزار و دويست هجرى - كه اوائل مجاورت و وقوف در نجف اشرف [ مىشد ] و سال سوم ورود [ به ] آن ارض اقدس بود - [ اتفاق افتاد ] .
شبى از شبها در خواب ديدم كه از باب قبله صحن مطهّر داخل دالان شدم و ديدم كه در صحن ازدحام عامى است . از شخصى باعث و سبب پرسيدم . جواب گفت : مگر نمىدانى كه حضرت صاحب الامر عليه السّلام ظهور فرموده و اينك در ميان صحن ايستاده و مردم با او بيعت مىكنند . چون اين بشنيدم متحيّر گرديدم كه اگر بروم بيعت كنم شايد آن حضرت نباشد و بيعت باطل واقع شود و الّا [ - و اگر بيعت نكنم ] شايد آن حضرت بوده باشد و بيعت با حق ، ترك شود .