و شرح اين واقعه از قرارى كه در السنه ، مشهور و در جملهاى از كتب مسطور است اينست كه : « آن جناب مدّت بيست سال كتابى در مناقب اهل بيت عصمت عليهم السّلام تأليف نمود و آن را با خود به بغداد برد كه به نظر خليفهء عبّاسى برساند . اتّفاقا وقتى رسيد كه خليفه با " ابن حاجب " از براى تفريح و تماشا در ميان شط بغداد بودند .
پس خواجه آن كتاب را به نزد خليفه نهاد و خليفه آن را به ابن حاجب داد ، و چون آن ناصب را نظر به مناقب ائمّه اطهار عليهم السّلام افتاد از شدّت بغض ، آن كتاب را در آب انداخت و از روى استهزاء گفت : « اعجبنى تلمه » ؛ يعنى : از برانداختن اين كتاب مرا خوش آمد . پس روى خود به آن جناب كرده گفت : آخوند ! از اهل كجايى ؟ خواجه فرمود : از اهل طوسم . گفت :
از گاوان يا آنكه از خران آن مكانى ؟ خواجه فرمود : بلكه از گاوان آن مكانم . ابن حاجب گفت : شاخت در كجاست ؟ خواجه فرمود : شاخم را در طوس گذاشتهام . مىروم مىآورم .
پس خواجه مهموم و مغموم و محروم روى به ديار خود نهاد .
اتّفاقا شبى در خواب ديد كه در بقعهاى [ است و آن بقعه ] در مكانى واقع [ است ] و در آن بقعه مقبرهاى است كه بر آن مقبره صندوقى نهادهاند ، و بر آن صندوق دعاى سلام معروف به دوازده امام خواجه نوشتهاند ، و حضرت حجّت عليه السّلام در آن مقام مىباشد . پس آن بزرگوار آن سلام را با دعاى توسّل معروف و كيفيّت ختم آن را تعليم خواجه فرمود .
چون از خواب بيدار شد بعض آن را فراموش كرده بود . ديگربار خوابيد و همان واقعه را ثانيا بعينها ديد و آن جزء منسى [ - فراموششده ] را از آن بزرگوار تلقّى كرد و [ چون ] بيدار [ شد ] مجموع آن را در لوح خاطر خود ثابت ديد و آن را به رشتهء تحرير درآورد .
پس از براى تلافى عمل خليفه و ابن حاجب مشغول ختم آن گرديد تا آنكه به اجابت مقرون شد . آن حضرت او را به قضاى حاجت او - به دست كودكى كه به تربيت او بزرگ گردد و به تاج و سلطنت فايز شود - بشارت داد و به شهر و بلد او اشارت فرمود . پس خواجه به [ كمك ] رمل ، تعيين محله آن پادشاه كرد و تحقيق خانهء او نمود . زنى را در آن خانه ديد كه دو طفل داشت . آن دو طفل را از او درخواست كرد و در كنف [ حمايت ] تربيت خود درآورد و به فراست دانست كه پادشاه كداميك از ايشان است و آن هلاكو خان بود . پس در تربيت او غايت اهتمام را مرعى داشت تا آنكه بهحدّ رشد رسيد .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 510
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٥١٠