[ تشرّف حاج محمد محسن تهرانى ]
هفدهم از اين طايفه " حاج محمّد محسن " است كه جناب " آخوند ملّا حسين رشتى " كه از اخيار طلاب و آشنايان نجف و روضهخوان بود ، چندى قبل از اين در دار الخلافه در منزل حقير ذكر نمود و بعد از آن به خواست حقير صورت آنرا نوشته ، فرستاده بود ؛ به اين عبارات كه : سيّد جليل " آقا سيّد عنايت اللّه بروجردى " كه از طايفه بحر العلوم رحمه اللّه بود و در رشت از براى اين خاك پاى ذاكرين ، نقل نمود كه : در سال گذشته در تهران " حاج محمّد محسن " نامى ، به جهت من نقل كرد كه :
طلبى داشتم در كاشان از شخصى . رفتم به كاشان به جهت وصول طلب خود . به نزديك كاشان به دهى رسيدم . شب شد و نزديك آن ده مسجدى بود . با خود گفتم : امشب در اين مسجد بهسر مىبرم و فردا مىروم وارد كاشان مىشوم و طلب خود را وصول مىنمايم . بعد از اينكه فرود آمدم در آن مسجد و شب شد و تاريك گرديد خايف شدم كه مبادا كسى بيايد و مرا بكشد و مال مرا غارت كند . اين چهكار بود كه كردم ، و در اين حال بودم كه از يك سمت مسجد صدايى بلند شد و صدا زد مرا و اسم مرا و پدر مرا و ولايت مرا و گفت كه : [ اگر ] خانهء خدا كه محل عبادت بندگان خاص او مىباشد امن نباشد ، كجا امن باشد ؟ ! مترس و بيا به نزد من .
چون اين سخن شنيدم نزد او رفته سلام كرده جواب شنيدم ، لكن چون مسجد تاريك بود تميز ندادم كه پير بود يا آنكه جوان . پس فرمودند كه : فلان ، مىروى به كاشان كه طلب خود را از فلان وصول كنى ؟ عرض كردم : آرى . فرمود : آن مرد به خانهء فلان ملّا خواهد رفت و بست [ خواهد ] نشست ، و آن ملّا كمك او كند و دست تو به او بند نشود و با دماغ سوختگى به اصفهان خواهى رفت و از آنجا مراجعت خواهى كرد به تهران و در آنجا طلبى از كسى مطالبه كنى و آنكس تو را به كسى از كوهنشينان بروجرد حواله كند ، و آن شخص به تو ملكى دهد كه از آن ملك نفعى زياد عايد تو شود . پس به مشهد مقدّس مىروى و مراجعت مىنمايى . انشاء اللّه باقىماندهء سخن را در تبريز به تو خواهم گفت .
حاج محمّد محسن مذكور گفت : هرچيزى را كه گفته بود وقوع يافت و چنان شد كه گفته بود . آن شخص در خانهء ملّا متحصن شد و دستم به او بند نشد . باكمال افسردگى به