مىگذاشت ، و مدتى مديد بر اين حالت بود تا آنكه اندوخته خود را بخورد و اولاد و عيال ، معطل و محتاج شدند و تنگى معاش بر ايشان شديد گرديد .
چون سال هفتصد و بيستم هجرى رسيد ، در شبى از شبها - يك ربع از شب گذشته - عيال خود را بيدار نمود . چون برخواستند سطح و فضاى خانه را روشن و نورانى ديدند ، به طورىكه چشم از مشاهدهء آن خيره مىگرديد . سبب را پرسيدند كه اين چه نور است كه مشاهده مىشود ؟ گفت : امام و مولاى من حضرت قائم عليه السّلام به نزد من آمد و فرمود : يا حسين ، برخيز ! عرض كردم كه : اى آقاى من ، مرا چنين مىبينى كه قادر بر حركت نيستم .
پس آن بزرگوار دست مرا گرفته مرا برخيزاند . آن مرضى كه داشتم زايل گرديد و الحال كه مىبينيد مرضى ندارم و سالم هستم .
بعد از آن حسين از من خواست كه مرا به زيارت جدم ببر و من همه شب درهاى حرم را مىبستم . درخواست او را اجابت نمودم . پس خود برخواست و با من مشرف به حرم مطهر امير المؤمنين عليه السّلام گرديد . پس از زيارت به شكرانه نعمت صحّت و عافيت ، حمد و ثناى خداوند را بجا آورد و آن " ساباطى " كه ذكر شد بهطورى از بركات اين اعجاز ، با بركت و ميمنت گرديد كه الى الحال از براى قضاى حاجات ، نذورات و خيرات به آنجا مىآورند و مقضّى المرام برمىگردند و حاجات برمىآيد به توجه آن حضرت » « 1 » .
[ تشرف غازى صفّينى ]
هفتم از اين طايفه " غازى صفّينى " [ است ] كه علّامه مجلسى - طاب ثراه - مىگويد كه :
« اين قصهاى است كه از روى خط بعض اصحاب ما نقل شده كه گفت : روزى به نزد پدرم حاضر گرديدم . مردى را در نزد وى ديدم كه با او مكالمه و محادثه مىنمود . ناگاه در اثناء كلام بر او خواب غالب گرديده سنه و پينكى بر او عارض گشته ، بلغزيد و عمامه از سرش بيفتاد و اثر زخم منكرى بر سرش ظاهر گرديد .
چون اين بديدم ، از آن جراحت منكر از او پرسيدم . گفت : اين اثر از ضربت غزوهء صفّين است . حاضرين تعجّب كرده به او گفتند كه : وقوع غزوه صفّين قديم است و تو را
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 73 و 74 .