تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤

[ تشرف محمد بن عيسى بحرينى ]

هشتم از اين طايفه " محمّد بن عيسى البحرينى " است كه علّامه مجلسى - طاب ثراه - مىگويد كه : « بعضى از فضلاى كرام و ثقات اعلام به من خبر داد از شخصى كه به او وثوق داشت كه او روايت كرد از شخص ديگر كه به او وثوق داشته و او را بسيار مدح مىكرده كه او گفت : در آن‌وقت كه بلاد بحرين در تصرف سلطان فرنگ بود ، حاكم و والى آن ولايت را مردى از مسلمانان كرده بود كه اهل ملت باشد و به آن جهت تأليف قلوب رعيت شده باشد و باعث معمورى مملكت گردد . اتفاقا والى ناصبى بود و او را وزيرى بود از نواصب و در بغض شيعه و ائمهء ايشان و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام كم‌عديل ، و چون اهل بحرين را شيعه دانسته بود در عداوت و اذيت ايشان تقصير نمىنمود و در اضرار بر ايشان اصرارى داشت و هرروز تدبير تازه مىنمود ، تا آنكه روزى به نزد والى آمده انارى در دست داشت . [ آن را ] به والى نمود كه در آن « لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ابو بكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه » - به خط مخلوقى نه مصنوعى - مكتوب بود . چون والى ديد كه آن كتابت در اصل انار است بطورى كه احتمال آنكه به صنعت مخلوق باشد در آن راه ندارد ، تعجب نمود و گفت : اين انار از براى ابطال مذهب رافضيان دليلى وافى و برهانى است كافى . بنابراين رأى تو در خصوص اهل بحرين چيست ؟ وزير گفت : « اصلح اللّه الامير » ، مصلحت در اينست كه اكابر اهل بحرين را احضار فرمايى و مأمور دارى به اينكه يا در خصوص اين انار جوابى كافى گويند و يا آنكه ترك مذهب رفضه داده در مذهب سنّت و جماعت درآيند و يا آنكه مانند اهل ذمّه قبول جزيه نمايند ، و چون از عهده جواب برنيايند لاعلاج در مذهب والى درآيند و در آن ، والى را اجرى عظيم باشد و اگر هم قبول جزيه نمودند ايشان را خوارى و ذلّت باشد و دولت را قوّت و شوكت ، و اگر از آن هم امتناع نمايند مردان ايشان را بايد كشت و زنان ايشان را اسير و اموال ايشان را تصرف نمود . والى را از اين رأى خوش آمده امر به احضار علما و اكابر اهل بحرين نمود و پس از احضار نمودن انار ، ايشان را مخيّر كرد ميان امور مذكوره . اهل بحرين چون اين شنيدند حيران و ترسان گرديدند . لاعلاج سه روز مهلت خواستند و والى ايشان را مرخص كرده ، از