مشهور به " ابن خطيب " كه از اهل صلاح و ايمان بود و او را غلامى بود " عثمان " نام كه به امورات نفقات و خورد و خوراك او قيام داشت [ و ] بهعكس " ابن خطيب " در مذهب و اهل سنت تعصّبى تمام داشت . لهذا فيما بين نايب و غلام هميشه در باب مذهب مخاصمه و مجادله واقع مىگرديد .
روزى " ابن خطيب " و غلام با جمعى از عوام در مقام ابراهيم خليل عليه السّلام - كه در نواحى حلّه معروف است - مجتمع بودند . ابن خطيب به عثمان گفت : يا عثمان ، امروز حق از باطل جدا مىشود . زيرا كه من اسامى شريفهء آقايان خود - على و حسن و حسين عليهم السّلام - را بر كف دست خود مىنويسم . تو هم نامهاى دوستان خود - ابا بكر و عمر و عثمان - را در كف دست خود بنويس . بعد از آن هردو دست را به يكديگر مىبنديم و در آتش فرومىبريم .
دست هركس سوخت ، بر باطل و آنكه نسوخت ، بر حق باشد . عثمان قيام ننمود عوام او را ملامت كردند و آوازها برآورده بر عثمان استهزاء و سخريه نمودند .
اتفاقا مادر عثمان در مكان بلندى بود و اين واقعه را ديد و اين ملامت و سرزنش را شنيد . مردم را دشنام داد و زبان طعن و لعن و ملامت گشود و مبالغه نمود . چون بىحيايى و بدگويى را بهنهايت رسانيد ، كورى دلش به چشمش سرايت كرده هردو چشم او نابينا گرديد ، با آنكه در ظاهر چشم ، از كورى اثرى پيدا نگرديد . چون اين حال بديد ، كسان خود را طلبيد . ظاهر چشم و حدقه را درست ديدند لكن كور و نابينا [ بود ] . دست او را گرفته فرودش آورده ، به حجله برگردانيدند و اطباى حلّه و بغداد را بر سر او جمع كرده ، در معالجه ايشان اثر و ثمرى نديدند . لهذا مأيوس گشته از معالجه دست كشيدند .
اتفاقا بعضى از زنان اهل ايمان كه با مادر عثمان صداقت داشتند به عيادت او آمده در اثناى كلام به او گفتند : آن كس كه تو را كور كرده او قائم عليه السّلام است و اگر مذهب شيعه اختيار نمائى و در مقام تولّى و تبرّى برآيى ما ضامن مىشويم كه خداوند تو را صحّت و عافيت عطا فرمايد و بدون اين . استخلاص ممكن نباشد . چون مادر عثمان اين بشنيد نور هدايت دل او را روشن كرده ، راضى گرديد . پس چون شب جمعه دررسيد آن زنان دست او را گرفته بردند و داخل قبّهء شريفه - كه در حلّه معروف به مقام صاحب الامر عليه السّلام است - كردند و خود ايشان در قبه بيتوته نمودند .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤٢٩