تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
از مشاهدهء اين حالت همگى در حيرت فرورفتند . چون از نماز فارغ شد او را تهنيت گفته از حقيقت امر پرسيدند . جواب گفت كه : چون مرگ را معاينه ديدم [ و ] زبان هم نداشتم كه از خداوند سؤال كنم . لهذا از روى دل به خداوند ناليدم و به امام عليه السّلام متوسّل گرديدم . ناگاه مولاى خود صاحب الامر عليه السّلام را معاينه ديدم كه دست مبارك خود بر روى من كشيد و فرمود : برخيز و بيرون رو و از براى عيال خود كسب معاش كن ؛ زيرا كه خداى تعالى تو را عافيت عطا كرد . اين بفرمود و برفت و من خود را چنان ديدم كه مىبينيد . " شيخ شمس الدين محمّد بن قارون " گفت : قسم به خدا كه من همه وقت به حمام ابو راجح مىرفتم و قبل از اين او را مردى ضعيف بدن و زردرنگ و زشت‌روى و كوته‌ريش مىديدم و بعد از آن روز ، او را باقوّت و راست‌قامت و ريش‌دراز و روىسرخ و تر و تازه مانند جوان بيست ساله ديدم و با همين حالت بود تا آن زمان كه وفات نمود ، و چون اين خبر شايع گرديد و حاكم آن را شنيد ابو راجح را نزد خود طلبيد و از آن جراحات كه ديروز بر او وارد آورده بود اثرى نديد و روى و موضع مهار و زبان او را سالم ديد و دندان‌هاى ثناياى او را كه ساقط شده بود در محل خود برقرار ديد . رعب عظيمى در او نمودار شد ، و قبل از آن از براى حكومت ، در جاى امام عليه السّلام - كه در حلّه مىباشد - پشت به قبله مىنشست و بعد از آن واقعه در آنجا رو به قبله مىنشست و ادب مىكرد و با مردم ملاطفت و مهربانى مىنمود و از مسىء [ - گناهكار ] ايشان عفو مىكرد و با محسن [ - نيكوكار ] ايشان انعام و احسان مىنمود ؛ لكن اين رفتار با آن بدكردگار سودى نكرد و با اندك زمانى به دار البوار شتافت و به يار غار ملحق گرديد
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
» « 1 » .

[ تشرف مادر عثمان ، غلام ابن خطيب ]

چهارم از اين طايفه مادر عثمان است كه علّامه مجلسى نيز از " سيّد على بن عبد الحميد " مذكور نقل كرده كه او در كتاب مذكور « از شيخ شمس الدين مزبور روايت كرده كه او گفته : از جمله اصحاب سلاطين " معمّر بن شمس " بود كه به " مذوّر " اشتهار داشت ، و او را قريه‌اى بود مشهور به " برس " كه آن را به طايفهء علويين وقف كرده بود ، و او را نايبى بود
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 70 و 71 .