همان بحر ابيض همان درياى يخ باشد كه از سمت عبور اهل بلد ، سفيد و از سمت دشمنان - هميشه يا غالب اوقات - يخ باشد .
بهعلاوه آنكه علّامهء مجلسى رحمه اللّه در كتاب " تذكرة الائمه " « 1 » مىگويد كه : « مكان آن حضرت يعنى [ در ] غيبت كبرى به طريق مخالفين - يعنى سنّيان - در اكثر كتب ايشان اين است كه نام قريه كه حضرت صاحب الامر ساكن است " كوعه " مىباشد .
و به طريق ديگر دو شهر است در مشرق و مغرب كه ماوراء اقاليم است و نام آن ، يكى " جابلسا " و يكى " جابلقا " است و در آنجا ساكنند » « 2 » .
و در كتاب " نزهة الناظر " مسطور است كه امروز مكان صاحب الامر عليه السّلام در جزيرهاى از جزاير مغرب است كه آنرا " علميه " خوانند و هريك از اولاد ذكور آن حضرت ، " طاهر " و " قاسم " در جزيرهاى از آن جزاير حاكمند . و مؤيّد اين قول آنكه در شام شهرى است كه آن را " جزيره " مىنامند و " سيّد صالح شيعه " [ كه ] از مردم آن ولايت است ، اين فقير را خبر داد كه ما در مكّه بوديم . شخصى را ديدم كه در بازار مىگرديد و زرى داشت . مىخواست كه چيزى بخرد و كسى از او آن زر را نمىگرفت . به دو گفتم : تو را چه حال است ؟ گفت : چند درهم دارم و كسى از من نمىگيرد . نمىدانم چون كنم . گفتم : به من بنماى . چون نگاه كردم سكّهء آن ، اين بود : « اللّه ربّنا و محمّد نبيّنا و المهدي امامنا » . پرسيدم تو از كجايى ؟ گفت : از بلاد مغرب ، در ميان درياى اخضر و ما را پادشاهى است كه نام او مهدى است و اين سكّه به نام مبارك او است و عمر بسيار دارد . من گفتم : كيست اين مهدى و از كدام طايفه است ؟
انگشت به لب گذاشت كه حرف مزن . اگر تو شيعهاى مىدانى كه كيست . من از آن درهم - اللّه اعلم نه بود يا ده - از او بستدم و در عوض [ به ] درهم شامى دادم و چون به ولايت خود آوردم ، هريك از دوستان به رسم تبرّك از من بردند .
و ديگر ، فرنگى جديد الاسلام كه طبيب بود مىگفت : « من اكثر در جزاير درياى اخضر سياحت و تجارت مىكردم . به حوالى اكثر جزاير كه مىرسيدم در ميان ديدهبان نظر ، شهرى
هامش
( 1 ) . چنان كه گذشت و توضيح داده شد مؤلف اين كتاب مرحوم لاهيجى است و نسبت كتاب مذكور به مجلسى اشتباه است .
( 2 ) . تذكرة الائمه ، ص 217 .