همين منوال باشد در وضع و بناء و آب و هوا ، و آن را مداخل عظيم و خراج فراوان باشد . و بعد از آن شهر ديگرى است ، نام آن " صافيه " و سلطان آن " ابراهيم بن صاحب الامر " عليه السّلام . و بعد از آن شهر ديگرى است نام آن " ظلوم " و سلطان آن " عبد الرحمن بن صاحب الامر " عليه السّلام مسافت دهات و مضافات آن هم دو ماه . بعد از آن شهر ديگر ، نام آن " عناطيس " سلطان آن " هاشم بن صاحب الامر " عليه السّلام و مداخل آن از اينها بيشتر و مسافت ملك آن چهار ماه تمام .
پس مسافت اين شهرهاى پنجگانه و ممالك آنها مقدار يك سال كامل [ است ] كه يافته و ديده نمىشود در اهالى اين خطها و ضياع و توابع و جزاير آنها مگر مؤمن شيعى موحّد ، قايل به برائت از منافقين و دشمنان دين و غاصبان حقّ امير المؤمنين عليه السّلام و ظالمين اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام ، و خاصّان خانوادهء نبوّت مىباشند .
سلاطين ايشان از اولاد امام ايشان كه حكم و امر به عدل مىنمايند و در روى زمين مانند ندارند ، و اگر اهل دنيا را جمع كنى - با وجود اختلاف مذاهبى كه دارند - از آنها ، عدد ايشان بيشتر باشد و ما تا مدّت يك سال كامل در نزد ايشان مانديم به اميد آنكه خدمت صاحب الامر عليه السّلام برسيم . چون گمان بود در آن سال به آن حدود تشريف مىآورند و موفّق از براى خدمت آن بزرگوار نشديم و به شرف نظر به جمال عديم المثال او فايز نگشتيم .
" آذربهان " و " حسان " به اميد درك اين سعادت در شهر " زاهره " توقف نمودند و ما از آن شهرها و دخل و كثرت اهل آنها و آنكه در سالف زمان از آنها ذكرى نشده و از سلاطين آنها نامى نبوده تعجّب داشتيم . چون پرسيديم گفتند : اين شهرها از بناهاى خود صاحب الامر عليه السّلام مىباشد و اين ملك و زمينها را آن بزرگوار به اعانت پروردگار احيا فرموده [ است ] .
راوى گويد : چون " عون الدّين وزير " اين قضيه بشنيد ، از جاى خود برخاسته داخل حجرهاى از حجرات خانهء خود گرديد . پس در وقتى كه شب مقتضى گرديد ما را يكيك احضار نمود و گفت : بپرهيز [ يد ] از آنكه اين واقعه را جايى ذكر نماييد و به زبان خود آريد .
پس از هريك از ما عهد شديد و پيمان اكيد بر كتمان آن گرفت .
پس از نزد او بيرون آمديم و از ترس او از اين قضيه حرفى به زبان نياورديم تا آن وقت كه خداوند او را هلاك نمود و به دوستان او ملحق فرمود و ما در زمان حيات او از اين واقعه با احدى اظهار نكرديم مگر وقتى كه در مجالس و محافل يكديگر را ملاقات مىكرديم ،
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 415
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤١٥