كه مثل آن نديده بوديم و ديده [ اى ] نديده ، و هواى بلدى مانند هواى آن نشده در خنكى و سبكى و خوشبويى . آبى گوارا و شيرين . و آن شهر مسلّط بر دريا واقع گرديده . بر كوهى سفيد كه گويا يك پاره سنگى است بزرگ از سيم سفيد ريخته شده ، و بر اطراف آن حصارى از جانب دريا و بيابان كشيده شده و نهرهاى جارى در ميان آن روان گشته كه بر بازارها و خانهها و حمّامها گردش مىنمود و زايد آنها به دريا مىريخت ، و درازى نهرها يك فرسخ و زياده و باغات آن شهر در زير آن كوه واقع شده و درختها و زراعتها در كنار چشمهها و نهرها افتاده و ميوههاى گوناگون كه در طعم و بو ، مانند آنها ديده نشده . گرگ و ميش در مراتع آن هم عنان ، و هرگاه كسى اسب خود را در زراعت غير رها مىنمود ، يك برگ از آن نمىخورد و نمىربود . مشاهده كرديم و ديديم كه درندههاى صحرا و انواع سباع در اطراف آن شهر گردش مىنمودند و مردم بر آنها مىگذشتند و از آنها خوفى و اذيتى نبود .
چون آن اوضاع ديده شد ، حيرت بر حيرت افزود . پس از كشتى بالا شده داخل شهرى گرديديم در غايت بزرگى ، با خلق بىشمار و كوچههاى وسيع و بازار بسيار و گروه مختلف از اطراف و اكناف برّ و بحر ، آن خلق بىاندازه داخل و خارج مىگرديدند و مردمان آن شهر همگى خوشرو ، در لباسهاى فاخر و نيكو در دكّان و بازار نشسته ، مردمانى كه در روى زمين مانند ايشان ديده نشده در جملهء اهل ملل و اديان در امانت و ديانت و انصاف و مروّت . بهطورى كه چون بر اهل بازار وارد مىشدند و قيمت متاع را معلوم مىنمودند ، وزن و ذرع را به مشترى و خريدار واگذار مىنمودند . و از ايشان لغوى و غيبتى و دشنام و اذيتى شنيده نمىشد ، و چون مؤذّن اذان اعلام مىگفت ، احدى در مقام خود درنگ نمىنمود از مرد يا زن بلكه به سوى نماز شتاب مىنمودند تا آنكه نماز را بهجا آورده به منزل خود از بازار يا خانه مراجعت مىنمودند تا آنكه وقت نماز ديگر داخل مىگرديد به همين منوال رفتار مىنمودند .
پس از آنكه داخل در شهر گرديديم و قدرى در منزل آسوديم ، ارادهء محضر سلطان نموديم و داخل خانه او شديم . وارد بستانى گرديديم كه در وسط آن قبّهاى بود از نقره و سلطان با جماعتى در آن قبّه نشسته بود و در باب آن قبّه حوض آبى بود جارى . چون داخل قبّه گرديديم ، مؤذّن اذان نماز گفت . زمانى نگذشت كه آن بستان پر از جمعيّت گشته
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤١٢