أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 1 » ؛ يعنى : اين است و جز اين نيست كه اراده كرده خدا كه ببرد بدى را از شما اهل بيت و پاك كند شما را از آلودگىها پاك كردنى . گفت : آرى . پس گفت :
باللّه عليك ، بگو مقصود و مراد به آن كيست ؟ " آذربهان " سكوت كرد . پس فرمود : و اللّه اراده نكرده خدا به اين آيه مگر آل عبا و اهل مباهله را كه اين پنج نفر باشند .
بعد از آن شروع كرد به ذكر اخبار و احاديثى كه برخلافت و وصايت امير المؤمنين و اولاد طاهرين او [ داشت ] بهطورى كه كلام او از نيزه گذرندهتر و از شمشير برندهتر بود .
پس شافعى قطع كلام كرد و با او موافقت نمود و گفت : عفوا عفوا يابن صاحب الامر .
نسب خود را از براى من بيان كن ! آن بزرگوار فرمود : منم طاهر بن محمّد بن حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام آن كسىكه خدا در حقّ او فرمود :
وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ
« 2 » . او است و اللّه امام مبين . كسانىكه خدا در حقّ ايشان فرموده كه :
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
« 3 » . يا شافعى ، مائيم ذريهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . مائيم اولو الامر . شافعى چون اين سخنان بشنيد بيهوش گرديد . پس به خود آمده ايمان به او آورده گفت : حمد مىكنم خداوند را كه مرا اسلام و ايمان عطا فرمود و از تقليد ، به يقين نقل فرمود .
بعد از آن امر فرمود به مهماندارى ما . تا مدّت هشت روز مهمان ايشان بوديم و كسى از اهل شهر نماند مگر اينكه ما را ديدن كرد و اكرام نمود و احوالپرسى كرد . بعد از آن اهل شهر از ايشان خواهش نمودند كه از براى ما اقامهء ضيافت كنند و ايشان را مرخص و مأذون فرمود . پس طعام و ميوهها فراوان گرديد و از براى ما وليمهها ساختند و مجلسها چيدند و سفرهها انداختند و نعمتهاى گوناگون و خوانهاى الوان چيدند كه نتوان وصف كرد .
پس ما تا مدّت يك سال در آن شهر بهشت مثال ، مانديم و دانسته و محقّق شد كه آن شهر مسافت دو ماه راه مىباشد و بعد از آن شهر ديگر مىباشد كه نام آن " رابقه " و سلطان آن " قاسم بن صاحب الامر " عليه السّلام مىباشد و مسافت ملك آن هم دو ماه مىباشد و آن هم به
هامش
( 1 ) . سوره احزاب ، آيه 33 .
( 2 ) . سوره يس ، آيه 12 .
( 3 ) . سوره آل عمران ، آيه 34 .