روايت دوم : [ از محدّث جزايرى ، سيّد نعمة اللّه ]
" محدّث جزايرى ، سيّد نعمة اللّه " - طاب ثراه - روايت كرده در كتاب " الانوار النعمانيّه " از مولاى فاضل ملقب به " رضا على بن فتح اللّه كاشانى " او از شريف زاهد " ابو عبد اللّه ، محمّد بن على بن حسين بن عبد الرحمن حسينى " در كتاب خود او به اسناد از اجلّ عالم حافظ ، حجّة الاسلام " سعيد بن احمد بن رضى " او از شيخ اجلّ " مقرى حظير الدين ، حمزة بن مسيب بن حارث " اينكه او حكايت كرد از براى من در خانه من كه در ظفريّه مىباشد در دار السلام بغداد در هيجدهم ماه شعبان از سال پانصد و چهل و چهار هجرى [ و ] گفت :
« حديث كرد از براى من شيخنا العالم " ابو القاسم ، عثمان بن عبد الباقى بن احمد دمشقى " در هيجدهم جمادى الاخره سال پانصد و چهل و سه هجرى [ و ] گفت : حديث كرد اجلّ عالم حجّت " كمال الدين ، احمد بن محمّد بن يحيى الانبارى " در خانهء خود كه در دار السلام مىباشد در شب پنجشنبه دهم ماه رمضان سال پانصد و چهل و سه [ و ] گفت :
بوديم نزد " عزيز عون الدين ، يحيى بن هبيره " در رمضان سال مذكور - بر سر يك طبق ، در وقتىكه نزد او بود جماعتى ، چون حاضرين مجلس افطار كردند و بيشتر ايشان رفتند ، ما هم اراده رفتن نموديم .
وزير ما را امر كرد كه شام را نزد او صرف كنيم و بود در مجلس او در آن شب مردى كه ما او را نمىشناختيم و پيش از آن او را نديده بوديم و ديديم كه وزير او را زياد اكرام مىنمود و به او نزديكى مىكرد در نشستن و گوش به كلام او مىداد ، قول او را مىشنيد به خلاف ساير حضار . پس ما مشغول سؤال و جواب و مذاكرهء علم شديم تا آنكه غذا صرف گرديده ، ارادهء خروج كرديم . بعض اصحاب وزير خبر دادند كه باران مىبارد و از رفتن مانع است . پس وزير اشاره نمود ما را به آنكه شب را نزد او بمانيم .
حسب الامر او توقف كرده ، باز مشغول مكالمه شديم تا آنكه سخن به اديان و مذاهب كشيد و رجوع در تكلّم در دين اسلام و مذاهب مختلفه كه در آن ظاهر شده . پس وزير گفت : اقلّ طايفه در ميان مذاهب اسلام ، مذهب شيعه مىباشد ؛ زيرا با وجود اينكه بيشتر ايشان در اين ولايت ، اقلّ اهل اين ولايت مىباشد . پس شروع كرد در مذمّت ايشان و حمد كرد خدا را بر قلّت ايشان در اطراف زمين .