تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
حضرت را ديده باشد ؟ فرمود : راست است . لكن آن حضرت اين كلام را نفرموده مگر به سبب بسيارى دشمنان در آن زمان از اهل بيت و از طايفهء عباسيّان و شدّت تقيّه بطورى كه شيعيان يكديگر را از ذكر آن حضرت منع مىنمودند و در اين زمان چون مدّت غيبت طول كشيده و دشمنان از ظفر يافتن بر او نوميد گشته‌اند و بلاد ما از خود ايشان دور و از ظلم ايشان مأمون است و از بركات آن حضرت ، احدى را قدرت وصول به اين بلاد نباشد . گفتم : اى آقاى من ، علماى ما روايت كرده‌اند كه : آن حضرت ، خمس را از براى شيعيان مباح كرده . آيا اين حديث از آن حضرت به شما رسيده ؟ گفت : آرى ! شيعيان را كه از اولاد على باشند ، اذن داده كه خمس را از براى خودشان صرف نمايند . گفتم : آيا شيعه را در خريدن كنيز و غلامى كه عامّه ايشان را اسير كنند ، اذن داده ؟ گفت : آرى ، در خريد كنيزان و غلامان كه غير اهل سنّت هم اسير كرده باشند نيز اذن داده ؛ زيرا كه آن حضرت فرموده كه : معامله كنيد با اهل سنّت به آن طورى كه خود ايشان با يكديگر معامله مىنمايند . " على بن فاضل " گفت : كه اين دو مسأله ، غير از آن مسائلى است كه در " فوايد الشمسيّه " درج شده . بعد از آن گفت كه : سيّد فرمود كه : آن حضرت در مكّهء معظّمه در ميان ركن و مقام در سال طاق مثل يك و سوم و پنجم مثلا ، خروج مىنمايد . پس بايد مؤمنان در مثل آن منتظر باشند . گفتم : اى آقاى من ، خوش دارم كه در جوار تو باشم تا آن‌كه فرج دررسد . گفت : اى برادر ، در باب مراجعت تو به وطن خود پيش از اين به من حكم رسيده و نمىتوانم مخالفت آن كنم . تو هم از مخالفت آن حذر كن ؛ زيرا كه تو مدّتى است از عيال خود جدا شده و زياده از اين جايز نباشد كه ايشان را نگران گذارى . از شنيدن اين كلام متأثّر شدم و از ملاحظهء مفارقت آن بهشت واقعى و اهل آن گريستم . گفتم : اى آقاى من ، چه شود كه در باب ماندن من شفاعت كنى و اذن حاصل نمايى ؟ گفت : ممكن نيست . چون مأيوس شدم گفتم : مرا اذن مىدهى كه آنچه ديده و شنيده‌ام نقل كنم ؟ گفت : آرى ، مأذون هستى كه از براى مؤمنين نقل كنى تا باعث اطمينان خاطر ايشان گردد مگر فلان و فلان را و آن دو چيز را تعيين نمود .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 406 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان