تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
چون آن شخص محترم - كه در مجلس بود و وزير از او اكرام و احترام مىنمود - اين كلام بشنيد ، بر خود پيچيد . پس رو به وزير گردانيد و گفت : « ادام اللّه ايامك » . آيا اذن مىدهى كه در خصوص ايشان خبرى حديث كنم كه در نزد من است و از فضايل ايشان است ، يا آنكه سكوت كنم ؟ وزير سكوت كرد و گفت : بگو آن چيزى را كه در نزد تو باشد . آن شخص گفت : بدان كه من با پدر خود بيرون رفتيم در سال پانصد و بيست و دو هجرى از شهر خودمان كه معروف به " ناهيه " مىباشد و از براى اوست رستاقى كه تجّار آن را مىشناسند ، و در آن باشد هزار و دويست ضيعت و در هر ضيعت آنقدر خلق باشد كه عدد آنها را كسى غير از خدا نداند و همه ايشان نصارى باشند و جميع جزيره‌هايى كه در اطراف ايشان است بر دين ايشانند ، و مسافت بلاد ايشان بيست روز باشد و جميع كسانى كه در بيابان هستند از اعراب و غير ايشان ، نصارى باشد و متّصل مىشود به " حبشه " و " نوبه " و كلّ ايشان نصارى هستند و متّصل به " بربر " شود ، و اهل بربر هم بر دين ايشان باشند ، و اگر ايشان را شماره كنى با جميع اهل زمين مساوى شوند ، با آنكه فرنگ و روم به آنها اضافه نشوند و شما مىدانيد اهل شام و عراق را ، و در اثناى بيرون رفتن و مسافرت ، به دريا نشستيم . اتفاقا راه را گم كرده و از آنجايى كه بايد عبور كرد ، گذشتيم و بىخود و سرگردان مىرفتيم تا آن‌كه به جزيره‌هايى بزرگ كه در آنها درخت بسيار و ديوارهاى كثيره كه در آنها شهر و قراى بىشمار بود برخورديم ، و به اوّل شهر آنها كه رسيديم كشتىها را در آنجا بستيم و از ناخدا در خصوص آن جزيره پرسيديم . جواب گفت : به خدا قسم كه تا حال نه به اين جزيره رسيده‌ام و نه نام آن‌را مىدانم . من و شما در اين باب يكسانيم . پس چون فرود آمديم و تجّار از مشرعه در بالا رفتند و از نام جزيره پرسيدند ، گفتند : " مباركه " نام دارد . پس از سلطان و نام او پرسيدند . گفتند : نام او " طاهر " است و پايتخت او در " زاهره " است . و ميان مباركه و زاهره از دريا ده شب و از بيابان بيست و پنج شب مسافت باشد و اهل اين جزاير جميع مسلمانند . گفتيم : زكات متاع كشتىها را به كه بايد داد تا آن‌كه مشغول بيع و شرى شويم ؟ گفتند : بايد خودتان به نزد نايب سلطان برويد . گفتيم : اعوان و ملازمان او كجايند ؟ گفتند : نزد خود او باشند و هركسى را كه چيزى دادنى باشد ، بايد خود برود و بدهد .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 410 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان