بعد از آن گفتم : اى آقاى من ، آيا امام عليه السّلام در هر سال حج مىكند ؟ فرمود : " يابن فاضل " ! همه دنيا در زير پاى مؤمن يك گام است . پس چگونه مىشود كه سير دنيا بر كسى كه دنيا و مافيها از براى وجود او خلق شده ، مشكل باشد . آرى ، هر سال حج مىكند و پدران خود را در مدينه و عراق و طوس زيارت مىكند و به اين سرزمين ما برمىگردد .
بعد از آن سيّد مرا تحريص به مراجعت به سوى عراق نمود و از اقامت در بلاد مغرب - زياده از آن - منع فرمود و مذكور نمود كه سكّهء ايشان « لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه علي ولي اللّه محمّد بن الحسن قائم بأمر اللّه » مىباشد . لهذا به بلاد خارج نمىرود . پنج درم از آنها از براى تبرّك به من عطا فرمود .
بعد از آن مرا با آن كشتيها كه رفته بودم روانه نمود تا آنكه وارد آن شهر شدم كه اوّل شهر از بلاد بربر بود كه در آمدن از دمشق به مصر ، اوّل آنجا وارد شده بوديم ، و قدرى گندم و جو از براى مخارج من سيّد با كشتىها روانه نموده بود . آنرا در آنجا به صد و چهل دينار طلاى رايج بلاد مغرب فروختم ، و از آنجا به طرابلس كه از بلاد مغرب است رفتم و حسب الامر جناب سيّد - سلّمه اللّه - از سمت اندلس نرفتم و از طرابلس با حجّاج مغرب زمين به مكّه معظّمه مشرّف شده ، حجّ بيت اللّه كردم و به عراق آمده ارادهء آن دارم كه تا روز وفات مجاور نجف اشرف باشم .
بعد از آن گفت كه : نام احدى از علماى اماميّه را نديدم كه در نزد اهل شهر صاحب الامر عليه السّلام مذكور گردد مگر پنج نفر از ايشان را كه " سيّد مرتضى " و " شيخ طوسى " و " محمّد بن يعقوب كلينى " و " ابن بابويه " و " محقّق حلّى ، شيخ ابو القاسم ، جعفر بن اسماعيل " بوده باشند - رحمهم اللّه -
مرحوم مجلسى گويد كه : اين آخر چيزى بود كه از " شيخ صالح متّقى ، على بن فاضل مازندرانى - كثر اللّه امثاله - شنيدم » « 1 » . « و الحمد للّه رب العالمين و صلى اللّه على محمّد و آله الطاهرين سيّما خاتمهم و قائمهم عجّل اللّه فرجه و رزقنا لقائه و جعلنا تحت لوائه في الدنيا و الآخرة ان شاء اللّه آمين ثم آمين » .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 159 - 174 .