نكند . بلى ، آن جايز مىباشد از باب تفضل و احسان اگر مانع از آن نباشد در نظر حكيم و الّا جايز هم نباشد و از اين جهت بود كه ابو طالب با آنكه بعد از بعثت بلكه پيش از وجود سيد انبياء صلّى اللّه عليه و آله ايمان به او آورده بوده و با اين حال در مقام اظهار برنيامد بلكه در وقت وفات هم بر وجه اجمال اقرار نمود .
چنانكه شيخ صدوق روايت كرده كه : « مردى سؤال كرد از " شيخ ابو القاسم حسين بن روح " كه چيست معنى قول عباس كه به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد كه : عم تو ابو طالب با حساب ابجد ايمان آورد ، يعنى انگشتان را چنان عقد كرد كه اشاره بود به شصت و سه .
شيخ فرمود كه : ابو طالب از اين عقد « إله احد جواد » اراده نمود . پس عقد انگشتان اشاره به شصت و سه و عدد حروف اين سه كلمه هم به حساب ابجد شصت و سه باشد » « 1 » .
مؤلف گويد كه : عقد انگشتان بهطورى كه دلالت بر شصت و سه كند به حسب وضع واضع ، آن است كه سر انگشت ميان و خنصر و ينصر را برمىگردانى بهطورى كه به نزديك پنجهاى آنها رسد و ناخن انگشت ابهام را ببند . دوم : انگشت سبابه مىچسبانى زيرا كه نوزده صورت از هيئت وضع انگشتان به ازاى عقود تصوير كردهاند كه هريك دلالت بر عددى نمايد كه از يك تا ده هزار به آن ضبط توان كرد كه بيان تفصيل آن از وضع كتاب خارج است .
دوم : آن است كه در جواب " احمد بن اسحاق " خارج شده . چنانكه شيخ طوسى در كتاب غيبت روايت كرده از جماعتى از " تلعكبرى " « 2 » از " احمد بن اسحاق " كه او گفته كه :
« بعض از اصحاب خبر داد كه جعفر بن على به من مكتوبى نوشته كه در آن خود را ستوده و مرا به امّت خود دعوت نموده و گفته كه : منم خليفهء پدرم و نزد من باشد از علم حلال و حرام و غير آن از ساير علوم آنقدر كه مردم خواهند . احمد گويد كه : چون آن مكتوب را ديدم عريضهاى در اين باب نوشته و مكتوب جعفر را در جوف آن گذاشته ، انفاذ داشتم . در آن باب بر اين نهج جواب آمد كه ترجمهاش اين است :
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 519 و 520 ، ح 48 .
( 2 ) . مرحوم شيخ طوسى چون حديث قبلى را از ابى محمد تلعكبرى آورده است و در سند اين حديث هم [ بهذا الاسناد ] دارد فلذا مرحوم مؤلف " تلعكبرى " آورده است و الّا در سند اين حديث " تلعكبرى " ذكر نشده است .