تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
پدران خود بدون تفاوت بر عهدى كه به او شده بود و بر وصيتى كه آن را سپرد به وصيى كه خداى عزّ و جلّ او را به امر خود غايب كرده تا مدتى ، و مكان او را پنهان داشته به مشيت خود به سبب قضاى سابق و قدر نافذ خود ، و در ما باشد مواضع او و از براى ما باشد فضل او ، و اگر خداى عزّ و جلّ اذن بدهد در آن چيزى كه از آن منع كرده و زايل كند از آن ، آن چيزى را كه جارى شده از حكم او ، هرآينه مىنمايد به ايشان حق را با بهترين زينت‌ها و ظاهرترين دلالت‌ها و واضح‌ترين علامت‌ها و آن حقّ ، نفس خود را ظاهر كند و حجّت خود را اقامه نمايد ، و لكن قدرهاى خداوند مغلوب نمىشود و اراده و توفيق خداوند را نتوان سبقت گرفت . پس بايد مردم واگذارند متابعت هواى نفس را و بايستند بر آن اصلى كه بر آن بودند و تجسس ننمايند از آن چيزى كه پنهان گشته از ايشان ؛ پس گناهكار شوند و كشف سرّ خداى - عزّ و جلّ - نكنند [ كه چون كشف سرّ كنند ] پس مذموم گردند . و بايد بدانند كه حقّ با ما مىباشد و حق در ما مىباشد و نمىگويد اين كلام را غير از ما مگر آن‌كه دروغگو و افترا بند باشد ، و ادعا نكند غير ما مگر آن‌كه در غوايت [ - گمراهى ] و ضلالت بوده باشد . پس بايد اكتفا نمايند از ما بر اين قدر مجمل ، و تفسير و توضيح از ما نخواهند و قناعت نمايند به تعريض ، و تصريح نخواهند ، ان شاء اللّه » « 1 » . مؤلف گويد كه : وجه مضايقه از بيان و ايضاح و تصريح ، آن است كه چون كلام بايد مطابق مقتضاى حال واقع گردد و زمان و مكان و اشخاص و احوال و غير آن را در آن مدخليت باشد و هكذا اظهار معانى و مقاصد را در مقدار ، مراتب بسيار باشد كه به حسب امور مذكوره مختلف گردد و لهذا گفته‌اند كه : « ليس كل ما يعلم يقال و لا كلما يقال حان وقته و لاكل ما حان وقته حضر اهله » . پس بعد از اتمام حجّت و ابلاغ معذرت در تعريف امام - به‌طورى كه دليلى عاقل پسند و منصف‌پذير بر آن قائم گرديد چنان‌كه در توقيع اشاره به آن فرمودند - ديگر زايد بر آن تأكيد و توضيح و تفسير واجب نباشد و قواعد حكمت و عدل ، اقتضاى وجوب آن
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 190 - 191 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 510 و 511 ، ح 42 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 387 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان