كه حدود آن را و واجبات آن را بيان كند تا آنكه حال و مقدار او را بدانى و عيب و نقص او از براى تو ظاهر گردد و خدا حسيب او است .
خداوند حقّ را بر اهلش حفظ فرمايد و آنرا محل خود قرار دهد و به تحقيق خداى عزّ و جلّ ابا فرموده است از اينكه قرار بدهد اين امر را بعد از حسن و حسين عليهما السّلام در دو برادر و هرگاه خدا اذن بدهد از براى ما در قول ، هرآينه حق ظاهر گردد و باطل مضمحل شود و از شما منصرف گردد ، و من به سوى خدا رغبت كنم در كفايت و حسن ولايت ، و حسبنا اللّه و نعم الوكيل و صلى اللّه على محمّد و آل محمّد » « 1 » .
سوم : آن است كه شيخ طوسى در كتاب غيبت روايت كرده به سند خود از " احمد بن حسن بن ابى صالح خجندى " . او گفته كه : « من در طلب صاحب الزمان عليه السّلام بودم و در اين باب شهرها را مىگرديدم و تجسس و اصرار مىنمودم تا آنكه به توسط " شيخ ابو القاسم بن روح " به آن حضرت عريضه نوشتم و در آن عريضه از اضطراب دل خود شكايت كرده بودم ، و جوابى خواسته بودم كه دلم به آن آرام يابد و تكليف خود را بدانم ، پس توقيع بيرون آمد به اين نهج : « من بحث فقد طلب و من طلب فقد ذلّ و من ذلّ فقط أشاط و من أشاط فقد اشرك » ؛ يعنى : هركس در خصوص من تجسس كند مرا مىطلبد و هركس مرا بيابد به ديگران بنمايد و هركس مرا به ديگران بنمايد مرا به كشتن دهد و هركس مرا به كشتن دهد مشرك گردد » « 2 » .
مؤلف گويد : مراد از اين فقرات ، بيان حكمت غيبت و منع خلق است از طلب رؤيت ؛ زيرا كه طلب ، سبب وجدان باشد و وجدان باعث اشاعه و اذاعه و اطلاع خلق گردد و آن باعث هلاكت آن بزرگوار ، و نقض غرض و منافى حكمت غيبت باشد . لهذا راوى گفته : چون اين توقيع را ديدم دلم آرام گرفت و مسرور به وطن خود برگرديدم .
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 287 - 290 ، ح 246 .
( 2 ) . همان ، ص 323 ، ح 271 .