نوع پنجم : توقيعاتى است كه در خصوص ازالهء شك و مرتابين خارج شده .
اوّل : آن است كه در كتاب بحار از كتاب " اكمال الدين " روايت شده كه : « توقيعى به " عمرى " و پسرش - رضى اللّه عنهما - بيرون آمد كه " شيخ ابو عبد اللّه جعفر " گفته كه آن را به خط " سعد بن عبد اللّه " بدين نهج نوشته ديدم و ترجمهء آن اين است :
« وفقكم اللّه لطاعته و ثبتكما على دينه و اسعدكما بمرضاته » . رسيد به ما آن چيزى را كه شما ذكر نموده بوديد و آن اين بود كه " ميثمى " خبر داده بود شما را از مختار و مناظره او و احتجاج او به اينكه خلف و جانشينى از براى حضرت عسكرى عليه السّلام غير از " جعفر بن على " نيست و اينكه او تصديق كرده جعفر را ، و فهميدم جميع آن چيزها را كه نوشته بوديد و آن چيزها را كه اصحاب شما از او نقل كرده بودند ، و من پناه مىبرم به خدا از كورى بعد از بينائى و از گمراهى بعد از راه دانى و از اعمال هلاككننده و آزمايشهاى پس نماينده . بهدرستى كه خداى عزّ و جلّ مىفرمايد :
الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
« 1 » ؛ يعنى : آيا مردم گمان كردهاند اينكه واگذاشته مىشوند به همينكه مىگويند : ما ايمان آوردهايم و آزمايش و امتحان نمىشوند تا آنكه دروغ و راست ايشان ظاهر گردد ؟
چگونه واقع شدند در فتنه و امتحان ، و افتادند در تردد و حيرت ، و به جانب چپ و راست رفتند ، و يا از دين بيرون مىروند ، يا آنكه در شك افتادند يا آنكه عناد به حق دارند ، يا آنكه روايات صحيحه و اخبار صادقه را ندانستهاند يا آنكه دانستهاند و اظهار فراموشى و نسيان مىكنند ؟
آيا ندانستهاند اين را كه زمين خالى از حجّت نمىماند يا ظاهر يا غايب ؟ آيا ندانستند انتظام امامان را بعد از پيغمبر ايشان ؟ كه هريك بعد از ديگرى آمدند تا آنكه امر به امام گذشته رسيد به امر خداى عزّ و جلّ ، پس آن بزرگوار در مقام پدران خود قائم گرديد و مردم را هدايت به سوى حقّ و طريق مستقيم مىنمود و بود او نورى درخشنده و ماهى تابنده ، پس اختيار كرد خداى عزّ و جلّ از براى او چيزى را كه نزد او بود ، پس گذشت او بر طريق
هامش
( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيه 1 و 2 .