مؤلف گويد : اينكه قاضى در آخر كلام خود گفت كه : « و الّا مقرر است » تا آخر كلام ، مقصود او اين است كه : صوفيه وقتى كه گرد امكان از خود افشاندند - يعنى عوارض امكانى را از خود سلب نمودند و باقى نماند در ايشان مگر محضر واجب ، چنانكه طايفه وحدت وجودى گويند . يا آنكه ، مراد آنكه مست جام وحدت شدند و در حالت محو واقع شدند ، و كفر گفتن ، و انا الحقّ سرودن - نزد محققين علماى شريعت معذوراند ، و پرواضح است كه دامن اهل شريعت از اين تهمت مبرا مىباشد كه قايل به وحدت وجود را تصديق كنند ، يا آنكه كفر و زندقه را در حقّ شخص مكلف توجيه نمايند ، و الّا مرتد و كافر در عالم نيايد و حكم به ارتداد يا كفر كسى به ظاهر عبارت كلام نشايد .
بارى ، امّا كلام اساطين مذهب را - مانند مجلسى و علامهء حلى و شيخ طوسى و غيرهم ، بلكه از عبارت كتاب خرايج كه در باب " شلمغانى " كه مدعى بابيت باشد و توقيع رفيع كه بعد از اين بيايد انشاء اللّه و در لعن او بيرون آمد - چنين ظاهر مىشود كه " حسين بن منصور " مذكور هم مورد توقيع لعن بوده ؛ زيرا بعد از ذكر " احمد بن هلال كرخى " و خروج توقيع لعن در حقّ او - چنانكه سابقا ذكر گرديد - مىگويد : و نيز بر اين نهج بود احوال " ابى طاهر ، محمّد بن على بن بلال " و " حسين بن منصور حلاج " و " محمّد بن على شلمغانى " مشهور به " ابن ابى عذاقر " ، و توقيعى در خصوص لعن بر ايشان ، به دست " شيخ ابو القاسم حسين بن روح " بيرون آمد و نسخهاش اين است بعد از آن توقيعى را كه بعد از اين در ذكر شلمغانى مذكور خواهد شد انشاء اللّه ، و آن توقيع مشتمل است بر امر " حسين بن روح " بر اعلام شيعه ، بر كفر " شلمغانى " و ارتداد او و لعن و تبرى از او ، تا آنكه مىفرمايد كه : اعلان كن شيعيان را كه ما از " شلمغانى " در تقيه و حذر هستيم ؛ چنانكه از كسانىكه پيش از او بودند - از نظيرهاى او ، مانند " شريعى " و " نميرى " و " هلالى " و " بلالى " و غير ايشان - در تقيه و حذر بوديم ، تا آخر توقيع ؛ و در آن ، ذكر " حلاج " صريحا نشده . لكن مىشود كه صاحب " خرايج " او را از لفظ غير فهميده باشد ؛ زيرا نظير اين اشخاص كه در توقيع ذكر شده ، كسانى باشند كه دعوى وكالت كردهاند و دانستهاند كه " حلاج " از آنها بوده است . بلكه شيخ ، وكيل " حسين بن روح " قدّس سرّه - در خبر " ام كلثوم " كه در خصوص لعن بر " شلمغانى " مىآيد - صريحا " حلاج " را لعن كرده و لعن بر " شلمغانى " را معلل نموده به
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٣٣٥